بنابراين شخص والى يعنى صاحب قدرت و ولايت در شرع اسلام ، غير از اجراء حدود و احكام و ملاحظهء مصالح راجع به مجتمع دينى ، شأنى و سلطهاى ندارد . دربارهء مشتهيات نفسانى و خواهشهاى زندگى دنيوى عينا مانند يك فرد عادى از افراد مردم است ؛ اختصاص به مزايائى ندارد ، امرش در لذائذ مادّى و هواى نفسانى ، نه در كثير آنها و نه در قليل ، مقبول و نافذ نيست .
بنابراين ، راه بردگى از راه سلطه و غلبه ، در اسلام مرتفع است به ارتفاع موضوعش . يعنى اسلام بر اساس قوانين خود شخص والى را صاحب غلبه و سيطره در ارادهها و اختيارات نفسانى راجع به خودش نمىكند تا استرقاق و استعباد و بردگى از راه سيطره و غلبه متحقّق و مفتوح گردد .
و امّا دربارهء ولايتى كه نسبت به فرزندان براى پدرانشان قرار داده است ، فقط براى پدران حقّ نگهدارى و تربيت و تعليم و حفظ اموال در زمان صغر و محجوريّتشان قرار داده است ، كه چون بالغ شوند خودشان با پدرانشان در حقوق اجتماعيّهء دينيّه مساوى هستند ؛ و در كارهاى خود ، خودمختار و صاحب استقلال .
آرى ، تأكيد شديد دربارهء احترام و رعايت حال پدرانشان دربارهء تربيتى كه آنان را نمودهاند ، به عمل آمده است . خداوند مىفرمايد :
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ * وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ
. « 1 » « و ما به انسان دربارهء پدر و مادرش سفارش نمودهايم . مادرش بار وى را
هامش
( 1 ) آيه 14 و صدر آيه 15 ، از سورهء 31 : لقمان