گفت پيغمبر صباحى زيد را : * كيف أصبحت اى رفيق با صفا
گفت : عبدا مؤمنا باز اوش گفت : * كو نشان از باغ ايمان گر شكفت ؟ !
تا آنجا كه مىرسد و مىگويد :
جمله را چون روز رستاخيز من * فاش مىبينم عيان از مرد و زن
هين بگويم يا فروبندم نفس ؟ * لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس ! « 1 »
اينها مسلمان مؤمن و موقنى بودند كه با خدا تكلّم داشتند . آيات قرآن چون كلام خداست ، در روح آنها مىنشست ، و از باطن و ضميرشان هزاران راز و نياز و مناجات و گفتگو و غلغله بود .
[ پاسخهاى قارى قرآن در جواب خدا ، در هنگام تلاوت آيات مختلفهء قرآن ]
و محدّث كاشانى از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده است كه : چون قارى قرآن مرور كند به
« يا أَيُّهَا النَّاسُ » *
،
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » *
بگويد : لبّيك ربّنا .
و چون سورهء و الشّمس را ختم كند ، بگويد : صدق الله و صدق رسوله .
و چون بخواند :
آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ
بگويد : الله خير ، الله أكبر .
و چون بخواند :
ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
بگويد : كذب العادلون بالله .
و چون بخواند :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ
، سه مرتبه تكبير ( الله أكبر ) بگويد .
و چون فارغ شود از سورهء إخلاص ، بگويد : كذلك الله ربّى .
و روايت شده است پس از آيه :
فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ
بگويد :
الله ربّنا .
هامش
( 1 ) « مثنوى معنوى » اواخر جلد اوّل ، از طبع ميرخانى ، ص 92