تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
فقال : سبحان الله ! ذاك من الشّيطان ؛ ما بهذا نعتوا ! إنّما هو اللين و الرّقّة و الدّمعة و الوجل . « 1 » « جمعى هستند كه چون خودشان از قرآن چيزى را بگويند يا براى آنان گفته شود ، مدهوش روى زمين مىافتند به‌طورىكه اگر فرضا دو دستشان و يا دو پايشان را قطع كنند ادراك نمىكنند ؟ ! حضرت فرمود : سبحان الله ! اين حال از شيطان است ؛ مؤمنين در وقت خواندن قرآن و يا شنيدن آن ، در كتاب خداوند متعال ، بدين صفات توصيف نشده‌اند ! بلكه قرآن موجب نرمى و رقّت دل ، و اشك ، و ترس مىگردد . » يعنى صفات قاريان قرآن را خدا در قرآن به صعقة ( مدهوشى و غشّ ) توصيف ننموده است ؛ و اگر چنين حالى بر آنان رخ دهد ، ناشى از قصور ظرفيّت و عدم تحمّل آنهاست كه در اين صورت شيطان غلبه دارد .

[ صفات قاريان قرآن ، خشيت الهى و رقّت دل و اشك چشم است ]

خداوند قاريان كتابش را با حلقه زدن اشك در چشم ، و جارى شدن آن ، و خشيت الهى ، و رقّت و نرمى دل توصيف نموده است .

[ داستان جوانى كه در مسجد به رسول الله گفت : أصبحت يا رسول الله موقنا ! ]

از كتاب « كافى » از إسحاق بن عمّار روايت است كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه مىگفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسجد نماز را با مردم بجاى آورد . و نظرش افتاد به جوانى كه نشسته بود ، و چرت و پينكى وى را گرفته ، سرش را به پائين مىآورد ؛ رنگش زرد و جسمش نحيف و لاغر و چشمانش در سرش فرورفته بود . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به او گفت : كيف أصبحت يا فلان ؟ ! « اى فلان ! حالت چطور است ؟ ! » قال : أصبحت يا رسول الله موقنا !
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ج 2 ، ص 617
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 362 | السيد محمد حسين الطهراني