تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
أمير المؤمنين عليه السّلام به أيمن و أبو واقد گفتند : شتران را بخوابانيد و بر دستهايشان عقال بزنيد ! ( دست‌بندى كه شتر نتواند برخيزد و بدود و فرار كند ) خود أمير المؤمنين جلو آمد و زنان را پياده كرد ، در اين حال اين جماعت جنگجويان قريش نزديك شده بودند . أمير المؤمنين عليه السّلام با شمشير كشيده به‌سويشان شتافت . آنها گفتند : اى غدّار ! تو مىپندارى كه مىتوانى خودت و اين زنان را از دست ما نجات دهى ؟ ارجع لا أبا لك ! « برگرد به مكّه ! اى بىحامى و معين و اى بىپدر ! » حضرت گفت : اگر برنگردم چه مىكنيد ؟ ! گفتند : يا با ذلّت و مسكنت ترا برمىگردانيم ، و يا سرت را با خود مىبريم و بطور خفّت بارى ترا مىكشيم ! اين بگفتند و به شتران نزديك شدند تا آنها را از جا بركنده ، رم دهند ، كه علىّ عليه السّلام حائل شد ؛ و جناح شمشيرى بر حضرت فرودآورد ، حضرت آن را ردّ كرد و خود شمشيرى بر او زد كه از كتفش گذشت و بدنش را دو نيم كرده ، شمشير به كتف اسب جناح رسيد . ( چون جناح سواره بود و حضرت پياده ؛ و سوار چون بخواهد شمشيرى بر پياده فرودآورد حتما بايد خم شود . و در همين حال انحناء و خميدگى او بود كه شمشير حضرت بر كتفش نشست ، و اگر جناح خم نشده بود شمشير حضرت كه پياده بودند به كتف او نمىرسيد . ) بارى ! چون حضرت جناح را دو نيم كردند ، با پاى پياده مانند شير نر غرّان بر ياران جناح حمله كرد و مىگفت :
خلّوا سبيل الجاهد المجاهد * آليت لا أعبد غير الواحد
« راه مرد ساعى و مجاهد در راه خدا را باز گذاريد ! من سوگند ياد كرده‌ام غير از خداى يگانه را نپرستم ! »