در « أعيان الشّيعة » آية الله سيّد محسن أمين آورده است كه : « چون رسول خدا از غار ثور بيرون آمده و عازم به سوى يثرب شد ، بوسيلهء أبو واقد ليثى براى علىّ عليه السّلام نوشت ، و او را امر به خروج به سوى مدينه نمود .
أمير المؤمنين عليه صلوات المصلّين كه امانتهاى رسول الله را ادا كرده بود و وصيّتهايش را انجام داده بود ، چون نامهء رسول الله به دو رسيد ، چند شتر سوارى خريد و آمادهء خروج شد . و امر كرد تا بعضى از مؤمنين كه از ضعفاء محسوب مىشدند ، آهسته آهسته شب حركت كرده و به ذى طوى بروند أمير المؤمنين عليه السّلام ، فواطم را كه سه فاطمه بودند با خود حركت داد ؛ و بعضى از مورّخين فاطمه بنت حمزة بن عبد المطّلب را نيز افزودهاند . و به دنبال آنها أيمن پسر امّ أيمن كه غلام رسول خدا بود ، و أبو واقد ليثى رهسپار شدند . أبو واقد شتران را تند و با سرعت حركت مىداد ، و أمير المؤمنين عليه السّلام به دو گفت :
ارفق بالنّسوة يا أبا واقد ؛ إنّهنّ من الضّعائف ! « با زنان مدارا كن اى أبو واقد ، چون ايشان ضعيف هستند ! » و پس از آن ، أمير المؤمنين عليه السّلام خود اقدام به راندن شتران با نرمى و ملايمت نمود ، و با خود اين شعر را مىخواند :
ليس إلّا الله فارفع ظنّكا * يكفيك ربّ النّاس ما أهمّكا
« هيچ موجودى غير از خدا نيست ؛ پس انديشه و گمانت را بالا ببر ، تا آنكه پروردگار مردم كفايت هموم و غموم ترا بنمايد . »
[ جلوگيرى قريش از حركت أمير المؤمنين و فواطم به مدينه ]
چون اين قافلهء كوچك به نزديكى ضجنان رسيد ، براى اخذ و ارجاع آنها قريش بدانها رسيدند و مجموعا هشت نفر بودند كه براى آنكه شناخته نشوند لثام انداخته بودند ، و با ايشان غلام حرب بن اميّة كه نامش جناح بود همراه بود .