رضا و پسنديدگىهاى او ؛ و خداوند به بندگانش مهربان است . » و در « سيرهء حلبيّه » از كتاب « امتاع » مقريزى آمده است : چون علىّ عليه السّلام از مكّه به مدينه مهاجرت كرد ، شبها طىّ طريق مىنمود و روزها در مخفى گاهى پنهان مىشد ، تا پاهايش از شدّت پياده روى شكافته شد . پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم او را در آغوش گرفت ، و چون چشمش به قدمهاى پارهاش افتاد ، از رقّت و رحمت گريست و آب دهان خود را در دستهاى خود نهاده و بر گامهاى علىّ كشيد تا ورمش خوابيد ، و علىّ ديگر از درد پا شكوهاى ننمود . » « 1 » ابن أثير جزرىّ در تاريخ خود آورده است :
« چون على عليه السّلام اوامر رسول الله را در مكّه انجام داده ، به سوى مدينه هجرت كرد ؛ شب راه مىرفت و روز مختفى مىشد تا به مدينه رسيد . در اين حال پاهايش شكافته و پاره شده بود .
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم كه در قبا منزل كرده بود گفت :
ادعو لى عليّا ! « على را به نزد من بخوانيد ! » گفتند : لا يقدر أن يمشى . « قدرت بر راه رفتن ندارد . » فأتاه النّبىّ صلّى الله عليه و آله و سلّم و اعتنقه و بكى رحمة لما بقدميه من الورم ، و تفل فى يديه و أمرّهما على قدميه ؛ فلم يشتكهما بعد حتّى قتل . « 2 » « رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم خود به نزد علىّ آمد و او را
هامش
( 1 ) « أعيان الشّيعة » طبع چهارم ، ج 2 ، ص 63 و 64 ؛ و احوالات آنها در بيابان هجرت را مفسّر شيعى عاليمقام : عبد علىّ بن جمعهء عروسى حويزى در تفسير « نور الثّقلين » ج 1 ، ص 351 ، از « امالى » شيخ طوسى نقل نموده است .
( 2 ) « الكامل فى التّاريخ » طبع بيروت ( سنهء 1385 ) ج 2 ، ص 106