نظير همين عشق و هيجان درونى همّام كه او را به يك لحظه حركت داده ، به موطن اصلى رسانيد ، عشق و هيجانى است كه در بشر حافى آنف الذّكر بوده است .
هامش
- خطبهء مفصّلى مىخواند ، و در پايان مىگويد : اولئك شيعتنا و أحبّتنا و منّا و معنا ؛ آها و شوقا إليهم ! همّام صيحهاى زد و بىهوش به روى زمين افتاد ، چون بدنش را تكان دادند ، ديدند كه جان از بدنش مفارقت كرده است . حضرت او را غسل داده و بر او نماز گذاشتند ، و ما هم با حضرت بوديم . » - انتهى گفتار « مطالب السّئول » .
در « روضات الجنّات » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 283 و 284 كه در احوال ربيع بن خثيم شرحى دارد ، از « مطالب السّئول » عين آنچه را كه آورديم نقل كرده است . و آنگاه گفته است :
« اين روايت از طرق شيعه در ابواب « اصول كافى » با سند متّصل از حضرت صادق عليه السّلام نقل شده است . » و نيز گفته است كه : « مولانا العارف محمّد تقى المجلسىّ الاصفهانى در شرح اين خطبه جزوهاى نوشته است كه توصيف از عهدهء تعريفش خارج است ؛ غير از شروحى كه ديگران كه شارح « اصول كافى » هستند نوشتهاند . » أقول : اين حقير چنين مىپندارد كه : اين أعلام و بزرگان ، اين خطبه را غير از خطبهء همّام در « نهج البلاغة » پنداشته ، فلهذا اشارهاى به آن ننمودهاند . از جهت آنكه شايد خطبهء « نهج » در صفت متّقين است و اين خطبه در صفت شيعيان و مؤمنين ، و از جهت آنكه عبارات « نهج » از جهت طرز اسلوب - نه از جهت مفاد و مراد - بقدرى با اين خطبهء « مطالب السّئول » و « كافى » متفاوت است ، و اضافاتى در اينها نيز ملاحظه مىشود كه يكى دانستن آنها را بعيد شمردهاند . ولى از مجموع قرائن و شواهد بدست مىآيد كه : يك خطبه بيش نبوده است ؛ در بعضى با عبارات بليغهء خود حضرت و در بعضى نقل به معنى گرديده است ؛ و همّام هم يكى بيشتر نبوده است ؛ با اين خصوصيّات و مشخّصاتى كه ذكر شد ، و همان همّام بن عبادة بن خثيم است نه همّام بن شريح بن يزيد . و اين وقعهء بىهوشى و مرگ در جذبات بارقهء الهيّه راجع به وى بوده است . رحمة الله عليه و رضوانه و أفضل تحيّاته و بركاته ، و نسأل الله تعالى أن يلحقنا بهم و أن يجعلنا من شيعة أمير المؤمنين المخلصين الصّادقين ؛ بمحمّد و آله الطّاهرين .