اخلاق و احوال مردم با تقوى ؛ تا مىرسند به اينكه مىگويند :
أمّا الليل فصافّون أقدامهم تالين لأجزاء القرءان يرتّلونه ترتيلا .
يحزّنون به أنفسهم و يستثيرون به دواء دائهم .
فإذا مرّوا بآية فيها تشويق ، ركنوا إليها طمعا ، و تطلّعت نفوسهم إليها شوقا ، و ظنّوا أنّها نصب أعينهم . و إذا مرّوا بآية فيها تخويف أصغوا إليها مسامع قلوبهم ، و ظنّوا أنّ زفير جهنّم و شهيقها فى أصول ءاذانهم .
« امّا چون شب شود برپاخاسته ، گامهاى خود را منظّم و مرتّب پهلوى هم بطور صفّ ، رو به قبله ايستاده و مشغول تلاوت اجزاء قرآن مىشوند ؛ با حال ترتيل و تأمّل و تأنّى و رسيدگى به حفظ وقوف و اداء حروف ، و از آن ، رسيدن به معنى و محتوى و مفهوم و مراد ؛ نه با حال شتاب و عجله كه تند تند بخوانند ؛ نه از ظاهر ، نه از باطن آن كامياب نشوند .
با خواندن قرآن ، جانهاى خود را به تفكّر و حزن و اندوه در مىآورند . و با قرآن دواهاى دردهاى مختفى و پنهان خود را در اثر هيجان قلبى و برانگيختگى نفسى و روحى بدست مىآورند . و با بكاء ، و ندامت ، و حسرت ، و شوق ، و ذوق ، و وله ، و عشق ، و تيمان ؛ غبارها و آلودگيهاى روان و انديشه را كنار زده ، از مطالعهء حاقّ نفس به معالجهء آن مىپردازند .
چون به آيهاى برسند كه در آن تشويق و ترغيب و رحمت و بشارت و رضوان و بهشت باشد ، از روى ميل و خواست حتمى بدان اعتماد كنند ، و نفوسشان براى وصول بدين مقامات سر برآورد و نظاره كند ؛ گويا اينها همه در برابر مرأى و منظر ديدگان آنهاست .
و چون به آيهاى برسند كه در آن تخويف و تهديد و بيم و نقمت و وعيد و عذاب و دوزخ باشد ، با ته گوشهاى دلشان بدان گوش فرا دهند ؛ و چنين
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 283
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٨٣