وارد شد ، آقاى وى كه بر سر سفرهء شراب بود گفت : چرا دير برگشتى ؟ ! گفت : مردى با من چنين و چنان گفت .
بشر در اين حال فورا با پاى برهنه ( حافيا ) از منزل بيرون شد تا حضرت مولانا الكاظم عليه السّلام را ديدار كرد ، و عذرخواهى نمود و گريست ، و از كردارش و عملش شرمنده شد ، و بر دست آن حضرت توبه نمود . » « 1 »
هامش
( 1 ) « منهاج الكرامة » طبع سنگى ، ص 19 ؛ و در « روضات الجنّات » طبع سنگى ، ص 132 و 133 مفصّلا احوال بشر را ذكر نموده است ، و براى توبهء او طريقى ديگر را نيز بيان نموده است . و به نقل صاحب « كشكول » از او آورده است كه : من ضبط بطنه ، ضبط الأعمال الصّالحة كلّها . « كسى كه شكم خود را نگهدارد ، تمام اعمال صالحه را نگه داشته است . » و به نقل ابن خلّكان مورّخ مشهور : عقوبة العالم فى الدّنيا أن يعمى بصر قلبه . « عقوبت عالم در دنيا آنست كه چشم بصيرت قلبش كور شود . » و به نقل او ايضا : من طلب الدّنيا فليتهيّأ للذّلّ . « كسى كه دنيا را طلب كند بايد خود را براى ذلّت مهيّا سازد . » و از طرائف كلمات او اينست : حسبك أنّ قوما موتى تحيا القلوب بذكرهم ؛ و أنّ قوما أحياء تقسو القلوب برؤيتهم .
« براى تو همين بس است كه بدانى : جماعتى از مردگانند كه دلها بذكرشان زنده مىشود ؛ و جماعتى از زندگانند كه دلها با ديدارشان سخت مىشود و مىميرد . » اجعل الآخرة رأس مالك ، فما أتاك من الدّنيا فهو ربح . « و آخرت را سرمايه و رأس المال خود قرار بده ، و آنچه را كه از دنيا برسد آن را ربح و سودش بدان . » از نوادههاى بشر حافى شيخ أبو نصر عبد الكريم بن محمّد هارونى ديباجى معروف به سبط بشر حافى است . و همانطوركه در « رياض العلماء » آمده است از علماء اماميّه بوده است . بشر در بغداد در روز عاشورا ، سنهء 226 در 76 سالگى رحلت كرد . در « تذكرة الأولياء » شيخ عطّار از ص 105 تا ص 112 احوال بشر را ذكر نموده است ، از جمله گويد : « از شدّت غلبهء مشاهدهء حقّ تعالى هرگز كفش در پاى نكرد ؛ حافى از آن گفتند . با او گفتند : چرا كفش در پاى نكنى ؟ گفت : آن روز كه آشتى كردند پاىبرهنه بودم ، باز شرم دارم كه كفش در پاى كنم . محال است كه هرگز آب از جوئى كه سلطانيان كنده بودند نخوردى .
يكى از بزرگان گفت : به نزد بشر بودم ، سرمائى بود سخت ، او را ديدم برهنه مىلرزيد .