زمانه گشت . كشف حجابهاى ظلمانيّه و سپس نورانيّه ، او را در زمرهء عارفان عاليمقام در آورد .
مىگويد : « فضيل بن عياض دزد و قاطع طريق در بين ابيورد و سرخس بود . قافلهها از جنايت او آسوده نبودند ، بيم و وحشتى هر چه بيشتر از وى داشتند . او در غارت قافله از هيچچيز خوددارى نمىنمود .
اتّفاقا عاشق دخترى شد . نيمهء شب از ديوار منزل دختر بالا مىرفت كه آن دختر را برگيرد ، در بام منزل شنيد اين آيه را كه كسى تلاوت مىكرد :
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
. « 1 » « آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه دلهاى آنان كه ايمان آوردهاند ، به ذكر خدا خاشع شود ؛ و در برابر آنچه به حقّ نازل شده است فروتن و تسليم باشند ؟ » فضيل گفت : يا ربّ ! قد آن .
« اى پروردگار من ! به تحقيق كه وقتش رسيده است . » نزديك شده است كه دلهاى مؤمنين از ذكر خدا خاشع گردد . ديگر سراغ دختر نرفت ، از همانجا برگشت و در خرابهاى منزل كرد . در آن خرابه مسافرينى بودند كه بعضى به بعض ديگر مىگفتند : امشب برويم ، و بعضى مىگفتند : صبر كنيم تا صبح شود ؛ چون فضيل در راه است و ما را غارت مىكند . فضيل كه سخن آنها را شنيد ، توبهاش را به آنان گفت ، و گفت : برويد در أمان خدا كه هيچ گزندى براى شما نيست ؛ من فضيلم . » « 2 » فضيل از اينجا يكسره به محضر حضرت صادق عليه السّلام رسيد ، و از
هامش
( 1 ) صدر آيه 16 ، از سورهء 57 : الحديد
( 2 ) « سفينة البحار » محدّث قمّى ، ج 2 ، ص 369