اصحاب خاصّ و اصحاب سرّ آن حضرت شد ؛ بهطورىكه از او حديث مىكند و تمام بزرگان از وى به وثاقت و عدالت نام مىبرند و روايات او را معتبر مىشمارند .
محدّث نورى در « مستدرك الوسائل » در شرح كتاب « مصباح الشّريعة » مىگويد :
« و بالجمله من بعيد نمىدانم كه : كتاب « مصباح الشّريعة » همان نسخهاى باشد كه فضيل روايت كرده است ، زيرا اين كتاب بر مذاق و مسلك اوست . و آنچه را كه من معتقدم آنست كه : كتاب « مصباح » را از ملتقطات كلام حضرت صادق عليه السّلام در مجالس موعظه و نصيحتش جمعآورى نموده است . و اگر فرض بشود كه در آن كتاب چيزى باشد كه مضمونش با بعضى از آنچه در غير آن كتاب است مخالف باشد و تأويل و توجيهى بر آن نتوان كرد ، آن مطلب بر حسب مذهب و عقيدهء خود اوست ، نه از ناحيهء كذب و افتراء ؛ زيرا اين معنى منافات با وثاقت او دارد . » - انتهى . « 1 »
[ موت پسر فضيل بن عياض بنام علىّ ، در اثر شنيدن آيهاى از آيات قرآن ]
بارى ، فضيل از خدمت حضرت صادق عليه السّلام به مكّه رفت ، و در سنهء 187 هجرى در روز عاشورا در آنجا وفات كرد . گويند : « فضيل پسرى داشت بنام علىّ ، و او از پدرش در زهد و عبادت افضل بود ؛ مگر آنكه زياد عمر نكرد و رحلت نمود . در سبب موت وى گفتهاند : روزى در مسجد الحرام نزديك ماء زمزم ايستاده بود ، و شنيد شخصى را كه اين آيه را تلاوت مىنمود :
وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ * سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ
هامش
( 1 ) در خاتمهء « مستدرك » ج 3 ، ص 328 در اطراف « مصباح الشّريعة » بحث مىكند و مىگويد : سيّد ابن طاوس ، و كفعمى ، و شهيد ثانى بطور قطع آن را از حضرت صادق ميدانند ؛ گرچه بعضى از علماء در سندش تشكيك كردهاند . و بالأخره در ص 333 نظريّهء خود را با جملات فوق بيان مىكند .