دنيا آفريده نشدهايم ، و براى كوشش و تلاش در اين امور دنيّه و پست مأمور نگشتهايم . بلكه در دنيا نهاده شديم تا اينكه مورد آزمايش و امتحان قرار گيريم .
و تحقيقا خداوند مرا بواسطهء تو ، و ترا بواسطهء من ، در محك آزمايش و بوتهء امتحان درآورده است . و يكى از ما را حجّت بر دگرى قرار داده است . پس تو با تأويل قرآن ، براى طلب رياست و امارت دنيا پريدى و جستن كردى ! و از من چيزى طلب نمودى ( خون عثمان ) كه نه دست من و نه زبان من در آن جنايت نبود . و تو و يارانت از اهل شام خون عثمان را به من بستيد ، و مرا متعهّد و صاحب ذمّهء او شمرديد ! و عالم شما ( أبو هريرة ) جاهلان شما را تحريك نموده و تحريص بر قيام كرد ؛ و قائم شما ( عمرو بن عاص ) قاعدان شما را نهضت داده ، عليه من بر پاداشت ! اينك در جان خودت از خداوند بپرهيز ! و او را حاكم و ولىّ خود بشمار ، و زمام امر خود را به دست شيطان مسپار ؛ و با او در استرسال بر حكومت بر تو ، مبارزه كن ! و وجه و وجههء دل خود را به آخرت متوجّه گردان ؛ از دنيا ببر و به آخرت روى آور كه اين راه من و راه تست ! و بترس از آنكه مبادا خداوند در ميان اين راه ، امر كوبنده و شكنندهاى را فورا پيش آورد كه ريشه را بركند ، و اصل و فرعى ، و درخت و شاخى باقى نگذارد ! و من قسم ياد مىكنم براى تو ، قسم به خداوند ؛ قسمى كه درست و راستين باشد و هيچگاه آن را نشكنم : كه اگر تقديرات خداوندى و قضاء الهى ميان من و تو را جمع نمود ، من دست از تو برندارم و پيوسته در ناحيهء تو به قلع و قمع تو بپردازم ؛ تا اينكه خداوند ميان ما حكم كند ، و او از ميان حاكمان ، حاكمى است كه مورد اختيار است . »
[ « نهج البلاغة » و شكوهء حضرت از عدم تفسير بعضى از آيات را به بعضى ديگر ]
چقدر أمير المؤمنين عليه السّلام در خطبههاى خود ، در زمان خلافت