پشت كرده گوئى اصلا نشنيدهاند ؛ گوئى پردهء صماخ دو گوششان پاره است و نمىشنوند . بنابراين ، آنها را از عذاب دردناك بر حذر دار ! » بطور كلّى حال منافقين و كافرين و مشركين ، حال شخص كرى است كه پردهء صماخش پاره شده ، ابدا اين نداى حياتبخش و جانفزاى الهى به گوشش نمىرسد ، فلهذا سماع و يا قرائت قرآن ابدا در گوش جان وى نمىنشيند .
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذاباً شَدِيداً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ
. « 1 » « و آنان كه كفر ورزيدهاند گفتند : به اين قرآن گوش فرا مدهيد ، و در آن سخنان بيهوده و غلط درآميزيد ؛ به اميد آنكه بر محمّد و مسلمين پيروز شويد ! ما البتّه و البتّه كافران را از عذاب شديد خود مىچشانيم ، و پاداش آنان را به بدترين نحوه از نوع كردارى را كه انجام دادهاند خواهيم داد . » معلوم است كه عدم پذيرش و قبول قرآن ، عدم پذيرش مفاد و مراد قرآن است ؛ نه عدم قبول ظاهر آن . زيرا عدم قبول محتوى و مضمون ، دلخواه متمرّدين و منافقين است نه عدم قبول ظاهر .
[ كفّار و منافقين با تظاهر به اسلام ، درصدد معارضه با حقيقت قرآن برآمدند ]
براى كفّار و مشركين و منافقين كه دأب و عادتشان بر كذب و نفاق است ، اگر مسئله پذيرش واقعيّت قرآن نبود ، مسئله پذيرش ظاهر آن امر مهمّى نبود ؛ آنها به آسانى مىتوانستند قرآن را بپذيرند و از قبول محتواى آن سرباز زنند . انكار و ايراد و اعراض آنها به جهت عمل به حقائق و التزام به دستورات و تعهّد و ميثاق و بيعت با مقصود و هدف قرآن بود .
بنا بر همين اساس است كه مىبينيم همان افرادى كه در لباس شرك با قرآن
هامش
( 1 ) آيه 26 و 27 ، از سورهء 41 : فصّلت