برگرداندن چيزى بر چيزى است ، مثل خم كردن و كج نمودن ؛ نه مطلق عقب و دنبال در آمدن كه بر اين اساس فيض كاشانى فقط به جهت دنبال در آمدن هفت سوره پس از هفت سورهء بزرگ ، آنها را مثانى پنداشته است . « 1 » و ازاينرو نيز لفظ مثانى را كه در بعضى از روايات ، تفسير به بعضى از اين سور نمودهاند و يا به سورهء فاتحه اختصاص دادهاند به جهت آنكه دو بار در هر نماز تكرار مىشود ، قابل قبول نيست . زيرا اين مفاد روايات اوّلا به جهت تعارضشان با مدلول كتاب كه مثانى را همهء قرآن مىداند مطرود است ، و ثانيا معناى حاقّ مثانى ، برگرداندن چيزى است بر چيزى ، و اين ناظر به تمام آيات است كه بعضى بيان و تفسير بعضى دگر را مىكند . و معناى تكرار و يا مطلق دنبال در آمدن ، خلاف حاقّ معناى لغوى آنست .
قرآن داراى يكصد و چهارده سوره است . از
عَمَّ يَتَساءَلُونَ
تا آخر قرآن را كه مجموعا 37 سوره است ، سور قصار نامند ، يعنى سورههاى كوتاه . مىماند 77 سوره كه اوّلين آنها سورهء فاتحة الكتاب است و به دنبال آن هفت سورهء بزرگ
هامش
( 1 ) در تعليقهء ص 601 ، از ج 2 « اصول كافى » طبع حروفى ، از « وافى » نقل كرده است كه : « سور طول بر وزن صرد ، هفت سورهء اوّل قرآن پس از سورهء حمد است ؛ بنا بر اينكه انفال و توبه را سورهء واحده بگيريم ( به جهت آنكه هر دو دربارهء غزوات حضرت رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم وارد شده است ، و به همين جهت آن دو را قرينتين مىگويند و ميان آن دو نيزبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *نيامده است . ) يا آنكه سورهء هفتم را سورهء يونس بگيريم . و مثانى هفت سورهء پس از اين هفت سوره است . و آنها را مثانى نامند ، چون مثنى و مثانى - مانند معنى و معانى - به معناى دنبال و پشت سر در آمدن است . و گاهى اوقات مثانى بر جميع سورههاى قرآن چه طوال آن و چه قصار آن اطلاق مىشود . و امّا مئين ، از سورهء بنى اسرائيل است تا هفت سوره ؛ و آنها را مئين گويند به جهت آنكه آيات هريك از آنها در حدود صد آيه است . اينطور در بعضى از تفاسير وارد شده است . » - تمام شد گفتار صاحب « وافى » .