تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
نمىتوانم باشم . بالأخره محمد على ميرزا خود را ناگزير مىبيند كه اين را با مرحوم احتشام السلطنه سفير كبير ايران در دربار عثمانى در ميان نهد ، و او را واسطه قرار دهد كه از جانب خود با فرزند خويش سلطان أحمد شاه در دو مورد سفارش كرده ، وارد مذاكره شود و به هر نحوى كه ممكنست انجام آن را خواستار گردد . سلطان أحمد شاه نيز به احتشام السلطنه در حضور پدر خود محمد على ميرزا پاسخ مىدهد : قانون اساسى به‌منزلهء كنترات‌نامه‌ايست بين دو نفر ؛ و اين كنترات‌نامه را من تنظيم نكرده‌ام و شما آن را امضاء كرده ، كه اجرا نمائيد ! من فعلا در مقابل امر انجام‌شده‌اى واقع شده‌ام ؛ نمىتوانم از اين كنترات و موادّى كه در آن ذكر شده ، كوچك‌ترين تخطّى را بنمايم . بدين معنى كه قانون اساسى مملكت كنترات‌نامه‌ايست بين ملّت و شاه . من وقتى به سلطنت رسيدم در مقابل امر انجام‌شده‌اى واقع شده‌ام ، نمىتوانم آن را قبول نكرده ، زير آن بزنم . اگر اين قانون در زمان من تصويب شده بود ، من آن را با اين كيفيّت امضا نمىكردم ، و حقوقى براى خود قائل مىشدم . حالا هم اگر در قانون اساسى تجديد نظر شد و به من ملّت ايران اختياراتى داد ، البته مداخله خواهم كرد . و الّا به هيچ‌وجه حاضر نيستم كه بر خلاف قانون اساسى كوچك‌ترين اقدام و كمترين تخطى را بنمايم . و امّا در مورد طرز رفتار و سلوك من با انگليسها و سائر همسايگان ، هرچه را مصالح مملكت اقتضاء نمايد عمل خواهم كرد ، و لو اينكه به بر كنارى من از سلطنت يا به انقراض سلسلهء قاجاريّه تمام شود . » « 1 »
هامش
( 1 ) زندگانى سياسى سلطان أحمد شاه » ص 216 و 217