تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
ايران در آن كشور بود احضار كرد و با او براى احمد شاه پيغام داد و دعوت كرد كه به ايران برگردد و از كردهاى تركيه و ايران قواى كافى در اختيار او بگذارد كه از مغرب ايران به مقرّ سلطنت خود مراجعت كند ، أحمد شاه در جواب مىگويد : « از طرف تشكر كنيد ! سپهبدى اظهار مىكند : اينكه جواب نشد ! اعليحضرت ! دعوت را قبول مىكند يا خير ؟ ! شاه مىگويد : اين در قاموس سلسلهء ما نبوده كه اجداد من با كمك يك كشور خارجى تاج و تخت خود را بدست آورده و يا حفظ كرده باشند و اين ننگ را براى من به ارث گذارده باشند . فقط از طرف تشكر كنيد و بگوئيد : قبول نكرد . و به سپهبدى مىگويد : من اگر مىخواستم با وسائل غير مشروع به ايران مراجعت كنم ، تسليم انگليس‌ها مىشدم و به آنها در مقابل تقاضاهايشان سر فرودمىآوردم . » « 1 » « محمد على شاه مخلوع چندين بار براى فرزندش كاغذ نوشت و از او خواسته بود كه در امور مملكت دخالت كند . و حتّى در سفر اوّل سلطان أحمد شاه به اروپا همين‌كه شاه ايران به اسلامبول مىرسد ، محمد على ميرزا در اوّلين ملاقات با فرزند خود مذاكره ، و بالاخره خواهش مىكند كه : در دو مورد بخصوص ، نصائح و تقاضاى پدر خود را قبول كرده به انجام آن اقدام نمايد . و آن دو مورد عبارت از اين بوده كه اوّلا : نسبت به همسايهء جنوبى رويهء ملايمى پيش گرفته ، در انجام پاره‌اى از تقاضاهاى آنها اقدام نمايد . ثانيا : در امور جاريهء كشور مداخله نموده و در تمام موارد و قضايا نظريّهء خويش را عملى سازد . ولى سلطان أحمد شاه زير بار نرفته ، در پاسخ اظهار داشته بود كه : قانون اساسى به من چنين اختيارى نداده ، و من جز صورت تشريفات چيز ديگرى
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 215