شد پاره پردهء عجم از غيرت شما * اينك بياوريد كه زنها رفو كنند
نوحى ز نو ببايد و طوفان وى ز نو * تا لكّههاى ننگ شما شستشو كنند
نسوان رشت ، زلف پريشان گشاده مو * تشريح عيبهاى شما موبهمو كنند
اندر طبيعت است كه بايد شود ذليل * هر ملّتى كه راحتى و عيش خو كنند
مرد بزرگ بايد و عزم بزرگتر * تا حلّ مشكلات به نيروى او كنند
ايوان پى شكسته مرمّت نمىشود * صد بار اگر به ظاهر وى رنگ و رو كنند
آزاديت به دستهء شمشير بستهاند * مردان هميشه تكيهء خود را به دو كنند « 1 »
بارى ، چون سيّد جمال به لندن مىرود ، در آنجا در سنهء 1309 يك روزنامهء عربى و انگليسى به اسم « ضياء الخافقين » تأسيس مىكند . انگليسها آن را توقيف مىكنند .
در اين هنگام سفير تركيّه از طرف سلطان عبد الحميد وى را به تركيّه دعوت مىكند ، و بين او و سلطان صميميّت و محبّت زائد الوصفى پيدا مىشود . و سيّد دربارهء اتّحاد دول اسلامى كوشش فراوان مىكند و سلطان اجابت مىكند . ليكن در عاقبت امر بين او و سلطان كدورت رخ مىدهد ؛ و در
هامش
( 1 ) « كشف الغرور أو مفاسد السّفور » يا « وظيفهء زنان » تأليف مورّخ شهير شيخ ذبيح الله محلّاتى ، طبع 1368 هجريّهء قمريّه ، ص 258