تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
و عبادت خدا را بجاى مىآورند ، و حمد و سپاس وى را مىگويند ، و در روى زمين به سياحت و سير در آيات آفاقيّهء او مىپردازند ، و ركوع و سجود او را انجام مىدهند ، و امر به معروف و شايستگىها مىكنند ، و نهى از زشتيها و منكرات مىنمايند ، و حدود و قوانين خدا را پاسدارى مىكنند ؛ و اى پيامبر ! مؤمنين را بدين مواهب الهيّه بشارت بده ! » قرآن است كه مىگويد :
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ
. « 1 » و « 2 » « عزّت و استقلال و سربلندى اختصاص به خدا و رسول خدا و مؤمنين دارد ؛ و ليكن منافقين نمىدانند . »

[ « آزاديت به دستهء شمشير بسته‌اند » ]

چقدر خوب و عالى ، نيم‌تاج خانم رشتى ، در وقتى كه روس‌ها در گيلان ريخته و عرض و ناموس و مال و شرف آنها را مورد تجاوز قرار داده بودند خطاب به مردان نموده و سستى و تكاهل آنها را سرزنش ، و به جهاد و دفاع دعوت مىكند :
هامش
( 1 ) ذيل آيه 8 ، از سورهء 63 : المنافقون ( 2 ) قاضى قضاعى در شرح فارسى « شهاب الأخبار » كلمات قصار پيغمبر خاتم صلّى الله عليه و آله ، در ص 41 به شمارهء 103 آورده است كه : « الجنّة تحت ظلال السّيوف . هست جنّت به زير سايهء تيغ * شود از تيغ ، آب زهرهء ميغ « بهشت زير سايهء شمشيرهاست . » يعنى بدان كافران را به اسلام خوانند . و بهترين همهء شمشيرها ذو الفقار أمير المؤمنين و امام المتّقين علىّ عليه السّلام بود كه خداى تعالى از بهشت فرستاد . و چون آن حضرت پاى بداشت تا همه بگريختند و وى عليه السّلام يك‌ذرّه روى بنگردانيد و به ذو الفقار كافران را مىكشت ، از هوا جبرئيل عليه السّلام آواز داد كه : لا فتى إلّا علىّ ، لا سيف إلّا ذو الفقار . و مصطفى عليه السّلام گويد كه : بازى حرام است الّا سه بازى كه حقّ تعالى حلال كرده است : يكى تير انداختن ، دوّم اسب تاختن ، سوّم با حلال خويش بازى كردن . »