مسيحيّت با تعصّب دفاع مىكند ؛ مخصوصا در برابر اسلام . و هر سخنى دربارهء اسلام گفته ، ترجمانى است از روح پطرس راهب ؛ يعنى بازنماى روح جنگهاى صليبى . » « 1 » و « 2 »
هامش
- به جهت آنكه مرد قاتل فرانسوى را در اثر كشتار رفيق مقتولشان زده بودند . فرداى آن روز آن سه تن را به خارج شهر برده و به درختان بستند و سرباز فرانسوى تير را بر روى آنان گشود تا همگى جان دادند ، و بدون آنكه اجسادشان را دفن كنند آنها را به همان حال باقى گذاشتند . »
( 1 ) « سيرى در انديشهء سياسى عرب » ص 102 و 103 ، از « عروة الوثقى » ص 39 تا ص 48
( 2 ) احمد أمين مصرى در كتاب « يوم الإسلام » در ص 109 و 110 مىگويد :
« همانطوركه صليبيّون ، شرق را با حملات متوالى خود تهديد كردند ، همينطور براى بيرون كردن مسلمين از اندلس پس از گرفتار نمودن ايشان را به تفرّق و انحلال موفّق آمدند .
صليبيّون از شام خارج شدند به ترصّد آنكه در ظروف و شرائط مناسب با حملهء مجدّد آن را بگيرند ؛ به علّت آنكه دشمنى آنها با مسلمين فتور ندارد .
صاحب مجلّهء « العالم الإسلامىّ » فرانسوى مىگويد : تمام عالم مسيحيّت - با اختلاف امّتها و گروههايشان - از جهت آئين و ريشه و جنسيّت ، در دشمنى و عداوت سرسخت با جميع شرقيها و بالأخصّ با خصوص مسلمين ، دشمن مقاوم و برپاايستاده مىباشند . تمام دولتهاى نصرانى مذهب ، در از بين بردن و نابود ساختن ممالك اسلامى با همديگر دشمنى متّحد و مشترك دارند . تا جائى كه توان و قدرت دارند آن ممالك را هلاك نموده از صفحهء روزگار براندازند . روح صليبيّت در سينههاى مسيحيان همچون آتش در ميان خاكستر پنهان است . و روح تعصّب همچون افعى قتّالهء زبانكشيدهء مهاجم ، پيوسته تا امروز در دلهايشان همانطوركه در دست پطرس ناسك سابقا بوده است شعله مىزند .
بنابراين هميشه و بطور مداوم ، تعصّب در عناصر نصرانيّت مستقرّ و متمكّن گرديده ، در احشاء و بطون آن غلغل مىزند ، و در هر رگى از رگهاى بدنش جارى و سارى است .
مسيحيّت پيوسته با اسلام با نظر عداوت و حقد و تعصّب دينى زشت و هلاككننده