كنند ؛ ولى خود از هر گروه و كيش به تعصّب دينى گرفتارند . چنان كه مردى آزادانديش چون گلادستون نخستوزير انگليس با آنكه رسما متديّن نيست ، از
هامش
- جان دادنند ، و بر بدنهايشان آثار داغ كردن با مس گداخته بر روى آتش مشهود است . دل من به آن حالت دلخراش ايشان رقّت كرد و براى آنكه آنها را از اين عذاب اليم رها سازم هفت تير خود را بيرون كشيده و آتش را به روى يكى يكى از آنها گشودم .
لفتنانت ماجدن راجع به حادثهاى مىگويد : « روزى ديدم كه دو نفر انگليسى و سيك با همديگر به يك نفر عسكر هندى با دشنه مىزنند و ليكن آن دشنهها او را نكشت . در اين حال هيزم جمع كردند و در آن آتش انداختند ، چون آتش افروخته شد ، آن مرد هندى مسكين را در آن افكندند ، آنگاه با شادى و سرور هر چه بيشترى آمدند و شروع كردند به تماشا نمودن . » مستر گلادستون كه از مشاهير انگلستان است مىگويد : واجب است اعدام قرآن و پاك كردن اروپا را از مسلمين . » و لرد ساليسبورى كه از عظماى انگليس است مىگويد : « واجب است آنچه را كه هلال احمر از صليب سرخ گرفته است برگردانده شود ، بدون عكس . » و فرانسويان در تونس و الجزائر از مسافرت با مسلمين در قطار راه آهن استنكاف مىنمودهاند . و كيجون يونانى ندا داد كه : « بايد كعبه را از بن بردارند ، و قبر معظم رسول خدا را به موزهء لوور نقل نمايند . » و يكبار حادثهاى اتّفاق افتاد كه يك نفر از تجّار فرانسوى با چهار نفر از اهالى غرب آفريقا ، معاملهء تجارتى كرد و مقدار كمى طلبكار شد . چون به نزد ايشان رفت و طلب خود را خواست ، آنان قدرى مهلت خواستند تا آن مال را گرد آورده به وى بپردازند . او امتناع كرد و با شدّت هر چه بيشتر طلب خود را خواست و شروع كرد به شتم كردن و زشت گفتن و سپس هفتتير خود را كشيد و به روى يك نفر از آنها گشود و او را كشت . چون آن سه تن ديدند كه رفيقشان در خون غلط مىخورد ، قاتل فرانسوى را گرفتند و هفت تير را از دستش بيرون كشيدند و خواستند او را ببندند و تسليم حكومت كنند ، امّا نتوانستند چون به واسطهاى از دستشان گريخت . و اين عمل را به مقرّ حكومت گزارش داد و از آن سه نفر شكايت كرد .
حكومت دنبال آنان فرستاد ، چون آن سه نفر در محكمهء فرانسوى حاضر شدند و قاتل نيز احضار شد و اقرار به قتل خود كرد ، محكمهء فرانسوى حكم به اعدام اين سه نفر نمود