دشمنكامى اهل دين را خوش دارد و سعادت خويش را در زبونى آنان و نابودى وندارشان مىجويد . « 1 » او دستاندازىهاى فرانسه را به تونس ، نتيجهء مستقيم سياست گسترشجويانهء انگلستان در مديترانه مىدانست . « 2 » يك نتيجهء بينش ضدّ انگليسى سيّد ، تمايل او به اين بود كه اسلام را دين پيكار و سختكوشى بداند ، و ازاينرو به روى فريضهء جهاد بسيار تأكيد كند .
به نظر او در برابر حكومتى كه مصمّم به نابودى اسلام است ، مسلمانان راهى جز توسّل به زور ندارند . بدين جهت بر همهء آن گروه از رهبران دينى مسلمانان كه به تعاليم اسلامى رنگ مسالمتجوئى و سازشگرى مىدهند سخت مىتاخت . « 3 » به همينگونه سيّد تعصّب دينى را مىستايد . زيرا آن را مايهء يگانگى و سرافرازى هر قوم در دفاع از حقّ خويش مىداند . و بر كسانى كه آن را مانع پيشرفت اهل دين به سوى تمدّن مىشمارند حمله مىكند . ولى در عين حال مىگويد كه :
تعصّب ، صفتى همچون صفات ديگر انسان است ؛ حدّ اعتدالى دارد ، و افراطى و تفريطى .
اگر در حال اعتدال نگاهداشته شود ، از صفتهاى پسنديده ؛ و گرنه نكوهيده است . به هر حال تعصّب دينى با تعصّب نژادى فرقى ندارد ، الّا آنكه از آن پاكتر و مقدّستر و سودمندتر است . ولى چگونه است كه تعصّب نژادى به نام وطنپرستى ستوده و پسنديده است ؛ امّا تعصّب دينى عيب دانسته مىشود ؟ ! « 4 »
هامش
( 1 و 2 و 3 ) « سيرى در انديشهء سياسى عرب » تأليف سيّد حميد عنايت ، قسمت انديشه و اجتماع 1 ، ص 100 و 101 و 102 ، از كتاب « عروة الوثقى » ص 334 به بعد ؛ نيز صفحات 355 تا 357 ، و همچنين ص 243 و ص 219 و 220 و ص 225 تا ص 248
( 4 ) أحمد أمين مصرى در كتاب « يوم الإسلام » ص 110 تا ص 113 چنين آورده است :