[ اروپائيان ، اعتقاد دينى مسلمين را تعصّب مىنامند ]
روشن است كه اروپائيان چون اعتقاد دينى مسلمانان را استوارترين پيوند ميان آنان مىبينند ، مىكوشند تا بنام مخالفت با تعصّب ، اين پيوند را سست
هامش
- « در سرود ايطاليائى آمده است :
« اى مادر ! بر من درود بفرست ، مرحبا بگو ؛ و گريه مكن ، بلكه بخند و آرزو داشته باش ! آيا نمىدانى كه ايطاليا مرا فراخوانده است و من عازم رفتن به سوى طرابلس هستم ؛ با حالت خوشحالى و مسرّت ، براى آنكه خون خود را در راه نابودى امّت ملعونه بذل كنم ، و براى آنكه با ديانت اسلاميّه كه دختران باكره را براى سلطان انتخاب مىكند جنگ نمايم .
اينك من با تمام توان و قدرتم در محو و نابود ساختن قرآن كارزار مىكنم . كسى كه در راه ايطاليا نميرد ، حقّا از مجد و بزرگى بهرهاى ندارد . اى مادر ! خود را محكم و استوار بگير ! . . .
به ياد بياور كارونى را كه تمام فرزندانش را در راه وطن داد . . . و اگر كسى از تو پرسيد كه چرا براى فرزندت عزادار نيستى ، در پاسخش بگو : « او در راه محاربهء با اسلام مرده است » . طبل مىكوبد ! اى مادر ! منهم رفتم . . . آيا صداى غوغاى جنگ را نمىشنوى ؟ ! بگذار من با تو معانقه كنم و بروم . » در حادثهء پنجاب يكى از انقلابيّون را به سوى توپى بردند كه در آن بيش از مقدار معتاد ، باروت به كار رفته بود ، و آتش را بر او گشودند و جسمش تكّه تكّه شده هر قطعهاش به گوشهاى پريد . ژنرال نيكلسون در نامهاى كه براى ادوارد مىنويسد مىگويد : « براى ما فرض است كه قانونى وضع كنيم كه به ما اجازه دهد تا انقلابيّون را زنده زنده آتش بزنيم و يا پوست بدنشان را بيرون كشيم ؛ زيرا كه آتش انتقام در سينههاى ما شعله مىزند ، و تنها با به دار كشيدن خاموش نمىشود . از اين گذشته عادت امّتهاى شرقى آنست كه حكومتها را به حساب نمىآورند ، و از آنها خوفى ندارند مگر آنكه حكومتها داراى قدرت قاهره باشند . » و مدير اتسار دربارهء آن دوره نوشت كه : « جميع افسران انگليسى در پنجاب براى ترساندن مردم از آنكه مبادا بر انقلاب جرأت كنند ، ابتداء دست به فجايع و فظايع دراز مىكردند . » و لاممسون به سر هنرى كلتن دربارهء بعضى از زندانيان مسلمان مىگويد كه : شبى يك نفر از سپاه ما آمد و بعد از اداء سلام نظامى گفت : اميدوارم كه سرى به زندانيان بزنيد ! من در همان حال برخاستم و به سوى زندان رفتم . ديدم همهء آنها را به زمين بستهاند و در حال