« از نخستين ادوار نوشتهء تاريخ ، زور همواره موجد حقّ بوده است ؛ و يا چنيناش مىپنداشتهاند . روى همين حقّ است كه نژاد اسلاو ايتاليا را در هم مىشكند و شريفترين بخش بشريّت را از ميان برمىدارد .
با همين حقّ يعنى زور و قدرت ، ما آمريكاى شمالى را گرفتيم و آن را از دست نژادهاى بومىاش كه آمريكا طبيعة بدانان متعلّق بود در آورديم . ما آنان را به همان جنگلهاى سابق فرستاديم ، و به راحتى آنها را كشتار كرديم . اعقاب ما يعنى افراد ايالات متّحده ، با همان حقّ يعنى زور ، ما را از آنجا بيرون كردند . . .
در حينى كه من اين را مىنويسم ، نژاد سلت تدارك مىبيند تا آفريقاى شمالى را قبضه كند ، با همان حقّ كه ما هندوستان را قبضه كرديم ؛ يعنى زور و فشار . تنها حقّ واقعى همان فشار فيزيكى است . . .
و من كمترين شكّى ندارم كه : كارمندان عالىرتبهء ادارهء مستعمرات ، به فكر هندوستان ديگرى در آفريقاى مركزى بودهاند . ثروت - يعنى محصول كار ميليونها آفريقائى كه در واقع بردهاند - مىتوانست كه در صندوقهاى ادارهء مهاجرت سرازير شود ، امّا بسيار براى زمين خواران استعمارگر مايهء تأسّف بود كه آبوهوا دخالت كرد و سرنشينان كشتى آنها را رهسپار عدم گردانيد و اميد آنها را نقش بر آب نمود .
ازاينرو از زمانهاى ديرين نژادهاى تاريك همواره بردهء بردهداران سپيد خود بودهاند .
اين چراست ؟ آقاى گيبون به روش جزمى هميشگى خود ، مسئله را حلّ مىكند ؛ او از پستى بدنى مشهود نگروها ياد مىكند . . .
. . . امّا . . . من چنين مىانديشم كه : بايد نوعى پستى بدنى و در نتيجهء آن پستى روحى ، در همهء افراد نژادهاى تاريك موجود باشد . اين ممكنست روى هم رفته مربوط به جرم مادّهء مغز نباشد . . . بلكه بيشتر مربوط به كيفيّت مغز
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٤