مشاورين خارجى كه مىفرستادند ، زير نظر اين نوكرها كشورها را نگه مىداشتند . « 1 »
هامش
( 1 ) برادران اميدوار : عيسى و عبد الله كه در همين عصر ما سفرى به كشورهاى دنيا كردهاند و بيش از 84 كشور را بررسى كرده و به عنوان جهانگردى خود كتابى را به نام « سفرنامهء برادران اميدوار » انتشار دادهاند ، در ص 436 كه از اوضاع زنگبار تعريف مىكنند چنين مىنويسند :
« هنگامى كه انگليسيها بر سرزمينهاى آفريقائى دست يافتند ، سياست ويژهاى به كار بردند و چارهاى هم جز توسّل به اين سياست نداشتند ؛ آنها با توجّه به حدود مرزى قبائل ، اين سرزمينها را به قطعههاى گوناگون تقسيم كردند تا بهتر بتوانند نيروى خويش را متمركز سازند و سلطهء خود را مسلّم كنند و اگر أحيانا يكى از آنها را از دست دادند ديگرى را نگاه دارند . بدين ترتيب آنها در هر قلمرو يك حكمران گماشتند و در هر حاكمنشين ، سازمان ويژه و تازهاى ساختند . انگليسيها به هنگام نفوذ در آفريقا براى پيشرفت منظورهاى خويش ، به اين قبائل و به ويژه رؤساى آنها قدرت بيشترى بخشيدند . » و در ص 447 كه تصوير خود را با سلطان زنگبار و يك نفر انگليسى گراور كردهاند ، در زير آن نوشتهاند :
« در ملاقاتى كه با سلطان زنگبار به عمل آورديم مشاور انگليسى او كه حقيقة همهكارهء جزيره مىباشد لحظهاى ما را با سلطان تنها نگذاشت . » و در ص 535 ، بعد از بيان اينكه بدون رواديد وارد جمهورى مالى شدند ضمنا مىنويسند كه :
« دريغ ! كه در اينجا برايمان مقدور نيست وضع سياسى و جغرافيائى اين قسمت از آفريقا را براى خوانندگان بيان كنيم ؛ همينقدر بايد بگوئيم كه : اين قسمت به وضع مسخرهآميزى تقسيمبندى شده است و در هر نقطه از آن حكومت مستقلّى بوجود آمده است . گاهوبىگاه نيز قبائل كوچكتر سربلند مىكنند و براى دريافت حقوق آزادى خويش سنگها به سينه مىكوبند . در ميان چنين بلوا و آشوبى ، ما دو نفر كه نظرى جز جهانگردى و سياحت نداشتيم قربانى اوضاع نابسامان آن ديار شده بوديم و در واقع حالت توپ فوتبالى را داشتيم كه نزديك هر دروازه ما را به اين سو و آن سو پاس مىدادند . »