تشريح و هيئت و نجوم نيست . كتاب طبيعى و رياضى و شيمى و فيزيك نيست .
و احيانا اگر در موردى براى ارائهء طريق و هدايت بشر به صراط مستقيم خود ، از اين مطالب اشاره كند ؛ در عين آنكه مطلبش عين واقع و صدق مطلق است ، طورى مطلب را وانمود نمىكند كه مردم را بهم بريزد و در ميان دانشمندان عصر غوغائى برپا كند ، و بدون استناد به قواعد و تجربههاى متمادى كه براى آنها ساليان دراز لازم است ، يكباره مبادرت به بيان قاعدهء علمى حقّى بنمايد كه قابل قبول براى مردم عصر نباشد و براى پذيرش آن نياز به كنكاش دراز و بحث و تحقيق و تدقيق طولانى داشته باشند . البتّه در اين موارد ممكن است راه باز كند و دلالت و اشارت بنمايد ، ولى هرگز با صراحت سخن نمىگويد .
مسألهء حركت زمين از مسائلى است كه با تمام ادلّه و براهينى كه براى آن اقامه شده است ، هنوز براى بسيارى قابل حلّ نيست ؛ و نتوانستهاند پا از مرحلهء فرضيّه فراتر نهند . مضافا به آنكه سكون زمين امرى است وجدانى ، يعنى هركس بالوجدان زمين را ساكن و آرام مىبيند .
و با فرض آنكه در عصر نزول قرآن كه قريب پانصد سال « 1 » از هيئت بطلميوس گذشته بود ، و دنياى علم آن را پذيرفته بود كه زمين ساكن است و مركز عالم است ، و ماه و خورشيد و سيّارات به گرد زمين مىچرخند ؛ اگر قرآن بالصّراحه مىگفت : زمين به دور خورشيد مىگردد و متحرّك است ؛ و سكونى كه
هامش
( 1 ) - چون مىدانيم كه بطلميوس در سنهء 139 مسيحى حيات داشته است و تولّد حضرت رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم در سنهء 571 مسيحى بوده است ، بنابراين تولّد آن حضرت 432 سال بعد از حيات بطلميوس بوده است . و چون بعثت آن حضرت در 40 سالگى بوده است ، فلهذا پس از 472 سال از حيات بطلميوس بوده ؛ و از طرفى چون نزول قرآن در مدّت 23 سال بوده است ، آخر زمان نزول آن در 495 سال پس از بطلميوس خواهد بود .