برده ؛ نه باغى و نه بوستانى ، و نه مسجدى و نه مدرسهاى ، و نه زنى و نه فرزندى ؛ كه ناگهان يك حملهء موج واپسين از سيل بر سرشان فرودآمده و خودشان را نيز در ديار نيستى و نابودى فرستاده است .
تاريخ حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام اسوه و الگو براى درس گرفتن ما تا روز قيامت است كه : نتيجهء قيام به عدل و سخن حقّ و ارادهء برگرداندن مسير انحرافى مترفين بسيار مهمّ و داراى ارزش است ؛ و آنقدر طرف مقابل در مبارزه و مخاصمه در اين معركه براى از بين بردن شخص و شخصيّت و وجود حقّ و حقيقت ، و آثار و خصائص و اخبار آن كوشش و جدّيّت دارد كه دستور مىدهد ده نفر از اسب سواران بر بدن بدون سر كشتهشدهء بر روى زمين افتاده بتازند .
اين لگد كردن بدن نيست ؛ لگد كردن روح و حقيقت و شخصيّت اوست .
مىخواهد به عالم و عالميان نشان دهد :
كسى كه چون حسين منطقش اين است ، نتيجهاش چنين است .
بسيار مطلب مهمّى است كه بنى اميّه پس از واقعهء كربلا ، شكل نعلى را درست نموده و بر در منازل خود مىكوبيدند .
مقرّم در مقتل خود از آثارالباقيهء بيرونى نقل مىكند كه :
« لقد فعلوا بالحسين ما لم يفعل فى جميع الامم بأشرار الخلق ؛ من القتل بالسّيف و الرّمح و الحجارة ، و إجراء الخيول . » « 1 » « با حسين كارى كردند كه در جميع امّتها با اشرار خلق اين كار كرده نشده است ؛ از كشتن با شمشير و با نيزه و با سنگ ، و تاختن اسبان بر روى بدن . » و در ذيل اين مطلب از كتاب « التّعجّب » كراجكى ص 46 ، ملحق به
هامش
( 1 ) - « مقتل الحسين عليه السّلام » للسّيّد عبد الرّزّاق المقرّم ، ص 361 ، از « آثار الباقية » ص 329 ، طبع ليدن