امّا من براى سركوب كردن و غلبه كردن بر تو ، مردان قبيلهء عكّ و مردان قبيلهء أشعر را مىخوانم ! 2 - اى أبو خبيب ! چگونه مىتوانى نجات بيابى ؟ اينك پيش از آنكه لشكر به تو برسد ، براى خود حيلهاى بينديش ! و نيز در « شفاء الصّدور » اين ابيات را از يزيد روايت كرده است :
« شمسة كرم برجها قعر دنّها * و مشرقها السّاقى و مغربها فمى ( 1 )
فإن حرمت يوما على دين أحمد * فخذها على دين المسيح بن مريم ( 2 )
[ 1 - خورشيد درخشان شراب انگور كه مىخواهد ظهور كند ، محلّ برج و باروى طلوع آن ، در ته خمرهء آنست . و محلّ طلوع و مشرقش دست ساقى است كه به من مىدهد . و محلّ ناپديد شدن و مغربش دهان من است .
2 - پس اگر روزى بر دين محمّد حرام بود ، اينك تو آن را بر دين مسيح بن مريم بگير ؛ و بر اين آئين بنوش ! ] و از ديوان او منقول است ، و سبط ابن جوزى شهادت به او داده ، و در كتب مقاتل معروفست كه : بعد از ورود اهل بيت به شام ، و إشراف بر محلّهء جيرون كه مجاز در جامع اموى است ؛ اين دو بيت كه از كفر ديرين و نفاق پيشين خبر مىدهد إنشاد كرد :
لمّا بدت تلك الحمول و أشرقت * تلك الشّموس على ربى جيرون ( 1 )
نعب الغراب فقلت : نح أو لا تنح * فلقد قضيت من النّبىّ ديونى ( 2 )
[ 1 - چون آن محملها پديدار گشت ، و آن خورشيدها بر بلندى مشرف