« حسين عليه السّلام از جاى خود برجست و گفت : اى پسر معاويه ! بلكه دل و قلب و عقل و انديشهء تو را ربوده است ! » و در « شفاء الصّدور فى شرح زيارة العاشور » كه از كتب نفيسه و داراى تحقيقات رشيقى است ، از كياء هرّاسى - كه ابن خلّكان نامش را علىّ بن محمّد طبرى ذكر كرده است - اين ابيات را از يزيد بن معاويه ذكر كرده است :
أقول لصحب ضمّت الكأس شملهم * و داعى صبابات الهوى يترنّم ( 1 )
خذوا بنصيب من نعيم و لذّة * فكلّ و إن طال المدى يتصرّم ( 2 ) « 1 »
1 - من به جماعتى از همنشينان گرداگرد كاسهء شراب كه فقط اين ظرف شراب توانسته است تفرّق و تشتّت آنها را از بين ببرد و آنها را مجتمع گرداند ؛ درحالىكه خوانندهء اشعار عشقانگيز و شورآور شهوت ، با صداى نيكوى خود تغنّى مىكند و آواز مىخواند ، اينطور مىگويم كه :
2 - اينك نصيب و بهرهاى را كه از نعمت و لذّت به شما رسيده است ، بگيريد و قدردانى كنيد و مغتنم بشماريد ! زيرا اين جهان و بطور كلّى تمام عالم و انسان و هر چه هست ؛ و اگر چه زمانش هم طول بكشد ، بالأخره بريده مىشود
هامش
- در « أقرب الموارد » در مادّهء بطي گويد : « الباطية : النّاجود ، و از أبو عمرو است كه : باطية ظرفى است از شيشه كه از شراب پر مىكنند و آن را در وسط مجلس شرب مىگذارند تا بادهگساران از آن بردارند و در ظرفهاى خود بريزند و بخورند ، و جمع آن بواط است . » و در مادّهء كلّ گويد : « كلّل فلانا : ألبسه الإكليل ، و الإكليل : التّاج ، و شبه عصابة تزيّن بالجوهر . و جمعش أكاليل است . » و در مادّهء تبل گويد : « تبله تبلا : ذهب بعقله . تبله الحبّ : أسقمه و أفسده . »
( 1 ) - « شفاء الصّدور » طبع سنگى ، ص 292