و وصىّ من و خليفهء من در امّت من ، و ولىّ هر مؤمنى پس از من باشد ؟ ! » تمام قوم و خويشاوندان رسول خدا سكوت اختيار كردند ، تا رسول خدا سه بار اين خواهش و دعوت را تكرار نمود . و على عليه السّلام گفت : أنا يا رسول الله ! صلّى الله عليك ! « منم اى رسول خدا ، صلوات و درود خدا بر تو باشد ! » فوضع رأسه فى حجره و تفل فى فيه و قال : اللهمّ املأ جوفه علما و فهما و حكما .
ثمّ قال لأبى طالب : يا أبا طالب ! اسمع الآن لابنك و أطع ؛ فقد جعله الله من نبيّه بمنزلة هارون من موسى ! « در اين حال رسول خدا سر على را در دامنش گذاشت و در دهان او آب دهان بيفكند ، و گفت : بار پروردگارا شكم و باطن وى را پر از علم و فهم و حكم كن ! و سپس به أبو طالب گفت : اى أبو طالب ! اينك گفتار پسرت را گوش كن ! و از او اطاعت كن ! زيرا خداوند او را به نسبت به من ، بهمنزلهء هارون نسبت به موسى قرار داد ! » و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان خودش و ميان على عقد اخوّت و برادرى بست .
قيس شروع كرد به بيان مناقب علىّ عليه السّلام ، و آنقدر براى معاويه بر شمرد تا از آن چيزى نماند ؛ و با آن مناقب بر معاويه راه را مىبست و احتجاج مىنمود . و پس از آن اشاره به حضرت جعفر بن أبى طالب طيّار نمود ، و اشاره به تزويج فاطمه عليها سلام الله كرد ، و اشاره به ارتحال رسول الله نمود ، و اشاره به اجتماع انصار در سقيفهء بنى ساعده براى بيعت با سعد بن عبادة : پدر قيس كرد و گفت :
فجاءت قريش فخاصمونا بحجّة علىّ و أهل بيته عليهم السّلام و
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 567
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٦٧