معاويه گفت : گويا تو بر نصرتى كه بما نمودى بر ما منّت مىگذارى ؟ ! منّت از آن خدا و از آن قريش است كه اسلام را برپا داشتند ! آيا شما اى جماعت انصار ! بر ما منّت مىگذاريد كه رسول خدا را كه از قريش است و پسر عموى ماست و از ماست يارى كردهايد ؟ ! منّت از آن ماست كه خداوند شما را انصار ما و پيروان ما قرار داد ؛ و خداوند شما را بواسطهء ما هدايت نمود ! قيس گفت : خداوند تعالى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مبعوث نمود كه رحمت است براى جهانيان ، و او را به سوى همه ، به سوى جنّ و انس ، و قرمز و سياه و سفيد برانگيخت . او را براى نبوّت خود اختيار كرد ، و براى رسالت خود اختصاص داد . و اوّلين كسى كه به او ايمان آورد و او را تصديق نمود ، پسر عمويش : علىّ بن أبى طالب عليه السّلام بود .
و أبو طالب از پيامبر دفاع مىكرد و نمىگذاشت كفّار قريش وى را اذيّت كنند و يا از دعوتش بازدارند .
[ بر شمردن قيس براى معاويه ، فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام را ]
در اين حال قيس زبان به فضائل و مناقب أمير المؤمنين عليه السّلام ، و مشاهد وى ، و داستان آيه إنذار و قصّهء عشيره گشود و قضيّه را مفصّلا گفت كه رسول خدا در آنروز گفت : أيّكم ينتدب أن يكون أخى و وزيرى و وصيّى و خليفتى فى أمّتى و ولىّ كلّ مؤمن بعدى ؟ ! « كداميك از شما دعوت مرا اجابت مىكند بر اينكه : برادر من و وزير من
هامش
- و از آن چيزهائى كه أبو قتاده آنروز به معاويه گفت اين بود كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بما گفت : إنّا نرى بعده أثرة . « ما حقّا پس از رسول خدا مورد غضب و حمله و طغيان واقع مىشويم ؛ حقّ ما را مىگيرند و مىربايند و مىبرند ، و به خودشان اختصاص مىدهند . » معاويه گفت : فما أمركم عند ذلك ؟ ! « در آن صورت به شما چه امر كرد ؟ ! » أبو قتاده گفت : أمرنا بالصّبر ! « ما را به صبر و شكيبائى امر فرمود ! » معاويه گفت : اصبروا حتّى تلقوه ! « صبر كنيد تا او را ديدار كنيد ! » »