« چون معاويه در زمان خلافت خود ، بعد از شهادت أمير المؤمنين عليه السّلام و مصالحه با حضرت امام حسن عليه السّلام ( و در روايت ديگر ، بعد از شهادت امام حسن عليه السّلام ) به قصد حجّ حركت كرد و وارد مدينه شد ، اهل مدينه به استقبالش رفتند . چون نظرش به آنها افتاد ، ديد كه قريش بيشتر از أنصار به استقبالش شتافتهاند . از علّت اين مطلب پرسش كرد .
به او گفتند : انصار مردم فقيرى هستند ؛ مركوب نداشتند تا بر آن سوار شوند .
معاويه رو كرد به قيس بن سعد بن عبادة و گفت : اى جماعت انصار ! چرا شما با برادران قريشى خود به استقبال من نيامدهايد ؟ ! قيس كه پسر سعد رئيس انصار ، و خود نيز رئيس انصار بود گفت : اى أمير مؤمنان ! نداشتن چارپايان سبب عدم حركت بود .
معاويه گفت : فأين النّواضح ؟ « نواضح آنها كجا بود ؟ ! » ( و با اين كلام مىخواست انصار را سرزنش و تعييب كند . چون نواضح به شتران آبكش گويند ؛ و با اين سخن خواست بفهماند كه : ايشان از جملهء مزدورانند نه از اكابر و اعيان ، و اگر انصار مركوب ندارند ، سزاوار بود بر نواضح خود سوار شوند و به استقبالم بيايند ! ) اين سخن بر مجاهد فى سبيل الله ، صحابى پرارزش و عاليقدر : قيس بن سعد كه از مواليان و شيعيان و خواصّ حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، و رئيس انصار بود بسيار گران آمد و در پاسخ گفت :
أفنيناها يوم بدر و يوم احد و ما بعدهما فى مشاهد رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم حين ضربناك و أباك على الإسلام حتّى ظهر أمر الله و أنتم كارهون ! « ما نواضح و شتران آبكش خود را در روز غزوهء بدر و غزوهء احد و در
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 564
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٦٤