1 - كيست كه اين داستان را برساند و حكايت كند كه : آن حيوانى كه ميمون با سوارى بر آن ، بر اسب تازى و تندروى أمير المؤمنين يزيد سبقت گرفت ، ماده الاغى بود ؟ ! 2 - اى أبا قيس ( ميمون ) چون سوار اين مادهخر مىشوى ، عنانش را محكم بگير ! زيرا كه اگر افتادى از روى آن و هلاك شدى ، آن مادهخر ضامن تو نيست ! ابن عدىّ در كتاب « كامل » خود روايت مىكند از أحمد بن طاهر بن حرملة بن أخى حرملة بن يحيى كه او گفت : من در شهر رمله ديدم ميمونى كه زرگرى مىكرد ؛ و چون مىخواست در بوته بدمد ، اشاره به مردى مىكرد كه براى او بدمد . و نيز در همين كتاب در ترجمهء محمّد بن يوسف بن مكندر ، از جابر رضى الله تعالى عنه وارد است كه او گفت :
إنّ النّبىّ صلّى الله عليه و آله و سلّم كان إذا رأى القرد خرّ ساجدا . « 1 »
هامش
- قبائى از حرير سرخ و زرد در بر او كرده بود و قلنسوهاى از حرير ملوّن و منقّش رنگارنگ بر سرش نهاده بود ، و بر روى آن گورخر زينى از حرير قرمز منقوش كه به الوان و رنگها ملمّع بود ، أبو قيس - ميمون يزيد - با گورخر مادهاش از اسب سواران در مسابقه پيش برد ، و همچنان سواره و فاتح به حجرهء يزيد داخل شد . آنروز يكتن از شعراى شام در وصف ميمون يزيد اين شعر بگفت :
تمسّك أبا قيس بفضل عنانها * فليس عليها إن سقطت ضمان ألا من رأى القرد الّذى سبقت به * جياد أمير المؤمنين أتان ؟ »
( 1 ) - اين روايت سندش ضعيف است . و ممكنست على تقدير صحّت ، سجدهء حضرت به جهت عظمت مقام انسان در پيشگاه خدا باشد كه با آنكه مىتوانست او را مثل بوزينهاى قبيح المنظر و خبيث الأخلاق خلق كند ، او را انسان نموده به شرف تكليف وعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهامشرّف فرمود ؛ عقل و منطق و ذهن داد ، و وى را خليفهء خود نمود .