بر ايشان گوارا و طليعهء سعادت بر آنها إشراف پيدا مىكند .
امّا اصول علميّه عبارت است از معرفت اجمالى آن مجتمع به آنكه حقيقت نشئهء وجودى آنان چگونه است ؛ و بر انسان از جهت پيدايش و از جهت بازگشت چه خواهد گذشت ؛ زيرا مذاهب مختلفه در كيفيّت خصوص سنّتهاى معمولهء در اجتماع ، تأثيرى بسزا دارند .
آنان كه معتقدند كه انسان ، مادّى محض است و غير از زندگى نقد و حيات دنيوى كه پايانش مرگ است بهرهاى از عيش ندارد ، و در عالم وجود غير از سبب مادّى موجود كه دستخوش فساد و زوال است اثرى نيست ؛ لاجرم سنّتهاى اجتماعى خود را طورى تنظيم مىنمايند كه ايشان را فقط به لذّتهاى محسوسه و كمالات مادّيّهء كه دنبالش چيزى نيست برساند .
و آنان كه همچون بتپرستان به آفريدگارى در ماوراء مادّه معتقدند ، سنّتها و قوانين خود را طورى بنا مىكنند كه خدايان آنها را ارضاء نمايد و خرسند و خشنود بدارد ، تا آنها ايشان را در زندگى دنيويشان كامياب كنند .
و آنان كه به مبدأ و معاد معتقدند ، قوانين حياتى خود را طورى قرار مىدهند كه ايشان را در حيات دنيا بهرهمند سازد ، و پس از آن در حيات ابدى كه پس از مرگ است نيز مظفّر و سعادتمند گرداند .
بنابراين ، صورتهاى زندگى و حيات اجتماعى بر محور و اصل اختلاف اصول اعتقاديّه در حقيقت عالم و در حقيقت انسان كه جزئى از اجزاء عالم است اختلاف دارد .
امّا دربارهء قوانين و سنّتهاى اجتماعيّه ، هرآينه اگر سنّتهاى مشترك و قوانينى كه همهء مجتمع و يا بيشترشان آنها را محترم بشمارند و بپذيرند وجود نداشته باشد ، آن جمع متفرّق و آن مجتمع منحلّ خواهد شد .
و اين قوانين و سنن ، قضاياى كلّيّهء عمليّهايست كه صورت آنها چنين
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 461
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٦١