بطور يقين و مشاهده مطلب را اثبات كرده باشد . پس احتمال طرف مقابل اين سخن به حال خود و به قوّهء خود باقيست . و نمىتوان بدون حجّت عقليّه دست از ظاهر قرآن برداشت .
و منظور از مشاهده ، يقين است نه ديدن ؛ كه بتوان با تكثير امثله و ترديد در ردّ و قبول ، صحنهسازى كرد و ميدان مغالطه را گسترش داد ! و گرنه همه مىدانند كه مراد از مشاهدهء تركيبات شيميائى ، فعل و انفعالى است كه در دو چيز صورت مىگيرد و چيز سوّم را بوجود مىآورد ، و مراد از مشاهدهء حركت زمين ، قاطعيّت آن بر اساس قانون آونگها و تجربهء فوكو است ، نه محسوس شدن حركت آن همچون گاهوارهء كودك .
بارى ! تمام اين پاسخهاى ما بر فرضى است كه در عبارت حضرت علّامه قدّس الله نفسه لفظ رؤيت و يا مشاهده آورده شده باشد ، و حال آنكه چنين نيست . اين تحريف بارز و آشكار صاحب مقاله است در كلام ايشان . عبارت ايشان در تفسير « الميزان » لم يتناول است ( يعنى به دست نياورده است ) و اين ابدا ربطى به معنى و مفهوم علم و مشاهده و رؤيت ندارد . و معناى آن اعمّ است .
بسيار جاى تعجّب است كه صاحب مقاله در مقام خرده گيرى از كلمات ايشان ، همانطوركه ذكر كرديم ، گفته است : « آدمى تا معرفتشناسى ( و انسانشناسى و جهانشناسى ) خود را تنقيح و تدوين نكرده باشد و از ناسازگارى نپيراسته باشد ، معرفت دينىاش عمق و صلابت كافى نخواهد داشت . » اين چه تجرّى و هتّاكى است كه كسى به مجرّد فراگرفتن پارهاى از درهمبافتههائى بقول خودشان : انسانشناسى و معرفتشناسى ، به خود اجازه و جرأت دهد به يگانه استوانهء علم و حكمت و فضيلت و مرجع معارف دينى در قرون اخيره به اتّفاق مؤالف و مخالف ، نسبت عدم صلابت و كمعمقى در
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 433
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٣٣