تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
معارف و برداشت‌هاى از دين را به دنبال خود مىكشد . بخلاف نظريّهء پيردوئم فيلسوف و فيزيك‌دان فرانسوى كه فرضيّات علمى را ابزارهائى براى تنظيم حوادث مىدانست . و علم خود را صريحا پوزيتيويستيك مىشمرد . و بالأخره نظريّهء خود را اين‌طور بنا نهاده بود كه : فرضيّات علمى بهره‌اى از واقع‌نمايى ندارند ، و شيوه‌هائى هستند براى سامان دادن به حوادث و به رشته كشيدن و محاسبه‌پذير كردن آنها .

[ إشكال صاحب مقاله بر علّامهء طباطبائى ( قدّه ) در حفظ ظاهر شرع و تقديم آن بر فرضيّه‌هاى علمى ]

آنگاه بر حضرت علّامهء طباطبائى قدّس الله سرّه خرده گرفته است كه : ايشان نيز در پاره‌اى از آراى تفسيرى خويش چنين گرايشى را ابراز كرده‌اند ، و حفظ ظاهر كتاب را مستلزم ابزارى شمردن پاره‌اى از فرضيّات علمى يافته‌اند . تا آنكه گفته است : « آدمى تا معرفت‌شناسى ( و انسان‌شناسى و جهان‌شناسى ) خود را تنقيح و تدوين نكرده باشد ، و از ناسازگارى نپيراسته باشد ، معرفت دينىاش عمق و صلابت كافى نخواهد داشت . و از اين بالاتر ، اين معارف بشرى چون سيّال‌اند ، معرفت دينى هماهنگ با خود را هم وادار به سيلان خواهند كرد . ترجمهء نخستين آيه سورهء نساء اينست : « اى مردم از خدائى بترسيد كه شما را از نفس واحد آفريد ، و همسرش را از جنس خودش خلق كرد ، و از آن دو ، مردان و زنان زيادى را بپراكند . . . » و ايشان در تفسير اين آيه مىنويسند : معنى ظاهر قريب به نصّ آن اينست كه آدميان موجود همه از نسل آدم و همسر اويند و موجود ديگرى در توليد آدميان سهيم نبوده است . آنگاه فرضيّهء قائلان به تكامل انواع را نقل مىكنند و مىافزايند كه اين فرضيّه را براى توجيه خواصّ و آثار انواع جانوران فرض كرده‌اند ، نه تطوّر ذات آنها . و دليلى بر نفى رقيب آن ندارند . و در هيچ تجربه‌اى فىالمثل فردى از افراد ميمون را نديده‌اند كه بدل به
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 429 | السيد محمد حسين الطهراني