حديث باشد ، تا بناى ايشان فروريزد . درهم تنيده بودن آراى بيرونى ( اعمّ از فلسفى يا تجربى ) با آراى دينى ، و تركيب اين دو براى توليد فهم جديد ، از اين نمونهها به خوبى آشكار است . » « 1 » پاسخ اين گفتار آنست كه : پذيرفتن مطالب و آراء فلسفى همچون كشك و بادنجان ، و يا آب دوغ و خيار نيست كه گاهى انسان اين را بپسندد و گاهى آن را انتخاب كند .
حكيم كه بر اساس منطق قويم و برهان متين ، مقدّماتى را ترتيب مىدهد تا نتيجهاى را بردارد ، تمام عالم را الزام بر قبول قول خود مىكند . در اينجا كانت و دكارت چهكارهاند ؟ در برابر علم و بينائى ، جهل و كورى يعنى چه ؟ در برابر خورشيد عقل و درايت ، افسانهبافى به چه كار آيد ؟
مخالفين گفتار حكيم آنچه در توبرهء تلاش دارند و آنچه در چنته و آستين دفاع دارند ، بايد در ابطال مقدّمات برهانى او به كار برند ؛ يعنى صغرى و يا كبراى مسئله را ابطال كنند و يا در قياس استثنائى وى تشكيك كنند ، البتّه در اين صورت غلبه با آنهاست ، كسى هم حرفى ندارد ، كانت باشد و يا غير وى .
امّا در صورت عدم اقتدار بر تشكيك اصول عقليّه و مقدمات برهانيّهء مسلّمهء حكيم ، دم از اين و آن زدن ، و سر از اين و آن مكتب در آوردن جز اعتراف به جهل و اقرار و إغراء بر نادانى ، چيز دگرى مىتواند بوده باشد ؟ !
[ إشكال هشتم ؛ « منطق قرآن ، حجّيّت عقل و يقين است نه فرضيّههاى وهمى » ]
اشكال هشتم بر صاحب مقاله آنست كه : ايشان مىگويند : بايد از آنچه در كتب امروزى به نام علم آمده است ، و بر اساس فرضيّهها و تئوريها بنا شده است ، پيروى كرد و آنها را امور يقينيّه شمرد و از مسلّمات دانست ، گرچه بر خلاف ظاهر قرآن كريم بوده باشد . و علم كه پيوسته در تحوّل است ، تحوّل
هامش
( 1 ) - مقالهء بسط و قبض تئوريك شريعت ، مجلّهء « كيهان فرهنگى » شمارهء سرى 52 ، تير ماه 1367 شمسى ، شمارهء 4 ، ص 15 ، ستون سوّم