تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧

[ جهات عديدهء إشكال بر صاحب مقاله ]

اين گفتار ايشان از جهات عديده‌اى مخدوش است :

[ جهت اوّل : حقّانيّت حقّ ، مشروط به پذيرش همگان و نداشتن مخالف نيست ]

جهت اوّل آنكه : ايشان با آنكه تصريح دارند و اعتراف مىكنند كه اين تعليل علّامه معناى بلندى است ، يعنى از جهت فنّ استدلال نمىتوان بر آن خرده گرفت مىگويند : امّا ساخته و پرداختهء ذهن علّامه است و جزو ضروريّات دين نيست ، زيرا مثلا اشاعره و كثيرى از متكلّمين و محدّثين آن را قبول ندارند . اوّلا بايد گفت : مگر آنچه را كه يك شخص حكيم و محقّق در قالب برهان مىريزد و روى آن استدلال مىكند بايد مطبوع و مقبول براى همه باشد ، گرچه مقدّمات استدلالى آنها مخدوش و فاسد باشد ؟ ! مگر آنچه را كه بوعلى و يا خواجه نصير الدّين و يا صدر المتألّهين بر آن اقامهء برهان كرده‌اند در باب الهيّات ، بايد مخالفى نداشته باشد ؟ و جميع مادّيّون و طبيعيّون در عالم را بر اندازد ؟ و اينك كه ما مىبينيم بسيارى از اقشار مادّيّون موجودند بايد بگوئيم : مقدّمات برهانى آن حكماى اهل توحيد غلط بوده ، و بنابراين اصل اعتقاد به وحدت حضرت حقّ تعالى غلط است ؟ ! اگر گفتيم حقّ در ولايت با حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است ، آيا واقعيّت اين امر در صورتى است كه مخالفى نداشته باشد ؟ و چون ابو بكر و عمر و دار و دسته‌شان در زمان حيات و ممات رسول الله اين مطلب را نپذيرفتند بايد بگوئيم : اصل ولايت و خلافت و امامت مخدوش است ؟ ! اگر گفتيم : حضرت محمّد بن عبد الله صلّى الله عليه و آله و سلّم با وحى منزل از سوى پروردگار ربّ العزّة آخرين پيامبر است ، آيا مىتوانيم بگوئيم : اين سخن موقعى قابل قبول است كه جميع يهود و نصارى آن را بپذيرند ، و چون نپذيرفته‌اند و اينك در جهان ميليون‌ها ضدّ اسلام موجود است پس بنابراين اسلام آخرين دين نيست ؟ ! و پيامبر اكرم خاتم رسل نيستند ؟ !

[ كلام استوار ، گفتارى است كه بر اصل برهان و اوّليّات پىريزى شود ]

اصولا اين حرف چه معنى دارد كه كسى بگويد : سخن هر چه باشد ،