ارائه مىدهد ، بر اين اساس است . مخالف وى فقط مىتواند در مقدّمات برهانيّهء او تشكيك كند و اگر قدرت دارد ، آنها را ابطال كند ؛ نه اينكه در پشت سنگر جهل توقّف كند و بگويد : قبول ندارم .
[ جهت دوّم : علل طوليّه در حوادث ، مستفاد از آيات قرآن است ]
جهت دوّم آنست كه : حضرت علّامه در تفسير خود مفصّلا اثبات سلسلهء علل مادّى و ارتباط آنها را به علل مجرّدهء معنوى و نورى ، و بالأخره انتهاء آنها را به ذات اقدس حقّ نمودهاند ؛ و قائل شدن به طوليّت علل از ضروريّات برهان متين و دليل قويم ايشان است .
در جزء اوّل از تفسير « الميزان » در طىّ گفتارى پيرامون معناى معجزه و كيفيّت تأثير آن ، ضمن هفت بحث اين حقيقت را بهطورى روشن نمودهاند و از آيات قرآن شواهدى را ايراد نمودهاند كه جاى ترديد و شكّ را باقى نگذارده است . « 1 » در اين صورت چرا بگوئيم : قائل شدن به علّتهاى طوليّه ضرورى دين نيست ؟ ! مگر اساس دين غير از كتاب الهى است ؟ اگر با ربط و تفسير آيات قرآن اين معنى به وضوح پيوست ، بازهم ضرورى دين نيست ؟ ! قرآن براى حوادث طبيعيّه اسباب و عللى را قائل است ، و قانون علّيّت عامّه را تصديق مىكند ؛ همانطوركه عقل اين معنى را اثبات مىكند . و تجربه نشان مىدهد كه هرجا احتراقى صورت گيرد بايد در آنجا علّت موجب احتراق ، خواه آتش ، خواه حركت و خواه اصطكاك و امثالها ، بوده باشد . و از اينجاست كه از احكام علّيّت و معلوليّت و از لوازم آن ، همان كلّيّت و عدم تخلّف آن است .
[ قرآن براى حوادث ، علل طبيعى قائل است و همه را مستند به خدا مىداند ]
قرآن كريم در گفتارش و در مجراى روندش ، در مسائلى همچون حيات و
هامش
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرءان » ج 1 ، ص 72 تا ص 88