در وقت سخن گفتن دلالت بر معناى خاصّى مىكند كه آن را ظهور گويند . و بايد كلمات را بر مفاهيم ظاهريّهء خودشان حمل نمود ، تا زمانى كه گوينده با لفظى و يا اشارهاى و يا كنايهاى و يا نصب قرينهاى كه خارج از دائرهء گفتگو باشد بفهماند كه مراد از اين كلمات ، معانى دگرى است .
اين بحث را بحث حجّيّت ظواهر گويند كه در علم اصول فقه و در علم بيان از آن مفصّلا بحث مىشود . و ما حصل و نتيجهء بحث اينست كه : در هر لغت و زبانى اعمّ از عربى و عبرى و فارسى و اردو و لغتهاى اجنبى ، ظواهر كلمات و الفاظ در محاورات و معاملات و أقارير و محاكمات و غيرها حجّيّت دارند . و حاكم محكمه طبق همين ظهورات بر مدّعى استدلال مىكند ؛ و حكم را له محكوم له ، و عليه محكوم عليه صادر مىكند . و اگر احيانا كسى ادّعا كند كه مقصود من اين معناى لغوى و وضعى نبوده است و چيز ديگرى بوده است ، حاكم و محكمه ، تاجر و تجارت ، و زارع و زراعت ، و ناكح و نكاح ، و بالأخره تمام شئون و روابطى كه در آن اجتماع با گفتگو و مكالمه ارتباط دارند ، آن را ردّ مىنمايند ، و بر اساس و اصل ارادهء معناى ظاهر در تفهيم مراد و منظور مشى مىكنند .
و در اين مسئله تفاوتى نيست در ميان آنكه براى الفاظ و كلماتى كه در قالب جمله و عبارات آمده است ، مخاطبى باشد و يا نباشد ، و عبارت براى افراد حاضر القا شود و يا غائب . و حتّى حجّيّت ظهورات از لسانى به لسان ديگر ، و از مفاهمه به مشاهده تغيير نمىكند . جملهاى را كه مثلا يك نفر ترك گفت ، در زبان فارسى براى فارسى زبانان در آنچه را كه آن كلمه در لغت تركى معنى مىدهد ، حجّت است .
بر همين اساس است كه ساليان متمادى اهل لغت و زبان ، رنجها برده و كتابهاى لغت را تدوين كردهاند ، و معانى ظاهريّه را از سائر معانى جدا كردهاند .
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٨٥