چنان بزد ره اسلام غمزهء ساقى * كه اجتناب ز صهبا مگر صهيب كند
كليد گنج سعادت قبول اهل دلست * مباد كس كه در اين نكته شكّ و ريب كند
شبان وادى أيمن گهى رسد به مراد * كه چند سال به جان خدمت شعيب كند
ز ديده خون بچكاند فسانهء حافظ * چو ياد وقت و زمان شباب و شيب كند « 1 »
[ إشكال چهارم ؛ « إعراض روشنفكران از مبانى اسلامى ، در اثر فرهنگ خارجى » ]
اشكال چهارم صاحب مقالهء « بسط و قبض تئوريك شريعت ، نظريّهء تكامل معرفت دينى » آنست كه ايشان ضعف توجّه مردم را به دين بعد از مشروطيّت ، ضعف اقتصاد مدوّن و فقه و حكمت دانستهاند ، كه در برابر هجوم سيل فرهنگ غرب عقبنشينى كردند ؛ و چون در ميان علماء و فلاسفه و كتب آنها چيز معتنابهى نبود فلهذا شيفته و دلباختهء آن تمدّن شدند .
ايشان مىگويند :
« از انصاف هم دور نيفتيم پارهاى از روشنفكران كه در تاريخ معاصر ما نسبت به دين بىمهرى ورزيدند نه از سر كينه با ديانت بود ؛ بيشتر ازآنرو بود كه ديانتى كه بدانان عرضه مىشد صورتى زيبا و نمكين نداشت .
در اوان مشروطيّت كه سيل معارف غربى در ديار ما جارى شد ، و فلسفه و علم و حقوق و سياست آنان ، اذهان نوجويان و مشتاقان را پر كرد ، و همگان را بهتى و حيرتى مهيب در گرفت و خودباختگىها و تمكينها القاء و تلقين شد ؛ درست وقتى بود كه پيكر تفكّر دينى به رنجورى و بيمارى بسيار مبتلا بود . جز چند ادب فقهى از آن ، چه مانده بود كه دل زيركان را
هامش
( 1 ) - « ديوان خواجه حافظ شيرازى » طبع پژمان ، ص 57 ، غزل 125