گفتار أمير المؤمنين عليه السّلام با كميل ، و از نامهء آن حضرت به مالك أشتر ، و شواهدى ديگر كه در آنجا ذكر شده است ، اين معنى مشهود است .
امّا بحث تفصيلى در اين مقام نياز به كتاب مستقلّى در اجتهاد و تقليد ، و شرائط مفتى و حاكم دارد كه بحول و قوّهء خداوند متعال ، منوط به مجالى واسع و موفّقيّتى بيشتر است . « 1 »
لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ .
« 2 » « حمد و سپاس اختصاص به حضرت او دارد چه در نشئهء اوّلين ، و چه در نشئهء آخرين و حكم نيز اختصاص به او دارد ؛ و همگى شما بازگشتتان به سوى اوست . » خواجه حافظ شيرازى غزلى دارد كه حاوى يك دنيا لطائف و اشارات است :
مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
كمال سرّ محبّت ببين نه نقص گناه * كه هر كه بىهنر افتد نظر به عيب كند
ز عطر حور بهشت آن نفس برآيد بوى * كه خاك ميكدهء ما عبير جيب كند
هامش
( 1 ) - للّه الحمد ، بعد از تأليف اين كتاب ، مباحثى بنام « ولايت فقيه در حكومت إسلام » در 4 جلد به رشتهء تحرير درآمد ، كه در آن از شرائط تحقّق ولايت فقيه در زمان غيبت امام زمان عجّل الله فرجه الشّريف ، و حدود و ثغور فرامين آن ، و نقش آن در جامعهء اسلامى ، و تعهّد مسلمين نسبت به اجراى منويّات حاكم شرع بحث مستوعب و تامّى شده است .
( 2 ) - ذيل آيه 70 ، از سورهء 28 : القصص