تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
تأمّل أنّ فساد الزّمان لا سبب له إلّا كثرة أمثال اولئك الفقهاء المحدّثين ، المحدثين فى هذه الأوان الّذين يأكلون ما يجدون من الحلال و الحرام ، و يفسدون عقائد العوامّ باستجرائهم على المعاصى اقتداء بهم و اقتفاء لآثارهم فنعوذ بالله من الغرور و العمى فإنّه الدّاء الّذى ليس له دواء . » « 1 » اين حقير در مباحث اجتهاد و تقليد به ثبوت رسانيده‌ام كه : از شرائط حتميّهء افتاء و حكم ، از جزئيّت به كلّيّت پيوستن است ؛ و تا عبور از عالم نفس نگردد و معرفت حضرت ربّ پيدا نشود ، اين شرط متحقّق نمىشود . بطور اجمال و سربسته در « رسالهء بديعه : در تفسير آيه الرّجال قوّامون على النّساء » در بحث ضمنى ولايت فقيه آورده‌ام ؛ و از حديث « نهج البلاغة » و
هامش
( 1 ) - « الواردات القلبيّة فى معرفة الرّبوبيّة » طبع سنگى ، كه با هفت رسالهء ديگر از صدر المتألّهين و يك رسالهء ديگر از سيّد صدر الدّين شيرازى در يك مجموعه طبع و تجليد شده است ، ص 258 ، فيض بيست و سوّم ؛ و نيز دكتر احمد شفيعيها اين رساله را جداگانه تصحيح و طبع نموده است ، و اين گفتار در ص 88 ، در فيض بيست و سوّم وارد است : « و عجيب آنست كه : با اين بلاى عامّى كه به او رسيده ، و اين مرض همگانى كه سراپاى وى را فراگرفته است ، نفسش تمنّاى لغزش دارد ، و با ريسمان غرور او را مىكشاند به آنكه : در آنچه را كه بجا مىآورد ، فقط منظورش تقرّب به خدا بوده است ، و مقصودش اشاعهء شريعت رسول الله . و نشردهندهء علوم دين خدا ، و برپاخاسته براى ادارهء امور و كفايت طلّاب علم از بندگان خدا بوده است . و اگر مورد خندهء شيطان نبود ، و اگر مسخرهء كمك‌كاران سلطان نبود ( كه از آنها مقرّرى مىگيرد و صرف طلّاب مىنمايد ) با مختصر تأمّلى در مىيافت كه سبب فساد زمانه چيزى نيست مگر كثرت امثال اين گونه فقيهان و محدّثانى كه در اين أوان تازه پيدا شده‌اند كه آنچه را كه از حلال و حرام بدست آورند ، مىخورند و بواسطهء تجرّى و بىباكيشان بر معاصى ، عقيدهء عوامّ از مردم را تباه مىكنند ، زيرا عوامّ از آنها پيروى مىنمايند ، و از عمل آنها تأسّى و متابعت دارند . بنابراين ، ما به خدا پناه مىبريم از غرور و نابينائى ، زيرا اين مرضى است كه قابل درمان نيست . »