اينها بودند كه پيوسته بطور متناوب در هر زمانى آمدند و با طلوع و تابش انوار حقّ و صفاتش در دلشان ، نگهدار دين و شريعت و حافظ قرآن مبين بودند .
خلق را چون آب دان صاف و زلال * اندر او تابان صفات ذوالجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان * چون ستارهء چرخ در آبروان
قرنها بگذشت و اين قرن نويست * ماه آن ماهست و آب آن آب نيست
عدل آن عدلست و فضل آن فضل هم * ليك مستبدل شد آن قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام * وين معانى برقرار و بر دوام
آب مبدل شد در اين جو چند بار * عكس آن خورشيد دائم برقرار « 1 »
جهان مرآت حسن شاهد ماست * فشاهد وجهه فى كلّ مرآت
[ علوم دينيّه بايستى براى راهيابى به عرفان خداوند باشد تا دل از انوار إلهى منوّر گردد ]
اينك كه طلّاب علوم دينيّه از هر شهر و بلدى و از هر كوى و برزنى به سوى حوزههاى علميّه گسيل مىشوند ، اگر با جان خود اين معنى را لمس كنند و از سويداى دل خود دريابند كه : علوم دينيّه نيز اگر وسيلهء زندگى و سرمايهء دنيا باشد و بس ، با سائر حرف و فنون تفاوتى ندارد ؛ و اگر براى راهيابى
هامش
( 1 ) - « مثنوى معنوى » ملّاى رومى ، طبع ميرخانى ، ج 6 ، ص 607 ، سطر 22 ؛ و ص 608 ، سطر 1 و 2