تلاوت و عدم رجوع به تفسير و عدم عمل به احكام آن است . و در اين كار موفّق شدند ، و قرآن را از صحنهء عمل برداشتند .
ما اگر امروز ببينيم در حوزهها مثلا قدرى در علم اصول آن هم در بعضى از مباحث زيادهروى مىشود ، بايد بجاى آنها درس تفسير رسمى و درس نهجالبلاغهء رسمى و درس معارف عاليه را قرار دهيم ؛ نه آنكه آنها را حذف نموده و به جايش زيستشناسى و علم طبيعى و زبان خارجى قرار دهيم . ما بايد در عربيّت آنقدر توانا و استوار باشيم كه گوئى زبان اوّل ما كه زبان مادرى ماست ، عربى است . بنابراين چقدر خوب است كه موشكافى در لغات قرآن و نهج البلاغه بنمائيم . و بدينوسيله به قرآن جامهء عمل بپوشانيم . اينست طريقهء ترقّى و تكامل ، و گرنه مانند عبد النّاصر جامعة الأزهر ساختن و پسران و دختران طلبه را با هم فيزيك و شيمى ياد دادن ، عين مرام و منظور گلادستون مىباشد ؛ گرچه خود ندانيم .
[ مطلب سوّم : انتظار حوزهء علميّه از مربّيان و گردانندگان آن چيست ؟ ]
و امّا مطلب سوّم ، و آن اينست كه : انتظار حوزه از فارغالتّحصيلان و مجتهدان و مربّيان و گردانندگان آن چيست ؟ رويّه و منهاج و سطح علمى و عملى آنان چطور باشد تا بتوانند از عهدهء اين مسئوليّت عظيم برآيند ؟ ! جواب اين سؤال خيلى مشكل نيست ! بلكه آسان است . زيرا انتظار مردم از سبزىفروش آنست كه : سبزى گنديده و آلوده نياورد ، سبزى خوب بياورد . انتظار مردم از شهربانى آنست كه : پاسبانان متديّن و خوشكار و خوشفهم را بر اموال و أعراض مردم بگمارد ؛ و همچنين . . .
انتظار مردم از حوزهاى كه به نام روحانيّت و معنويّت و پاسدارى از جان و مال و ناموس و آبروى مردم ، و از دين و دنياى آنهاست ، در كشورى كه همه مسلمانند و از مكتب تشيّع اشراب مىگردند ، آنست كه : از خود بيرون دهد طلّاب پاكيزه و شايستهاى را كه مظهر قرآن و نشانگر روح رسول الله باشند ، و