نمىخواهم بگويم : در ايرانى اين نبوغ و تحقيق نيست ، بلكه بيشتر است ؛ مگر امثال ابو ريحان بيرونى و زكريّاى رازى و بوعلى سينا و علّامهء طباطبائى ايرانى نبودهاند ؟ مىخواهم بگويم : استعمار بيدار نخواسته است در دانشگاه محقّق تربيت شود ، فلهذا طرز برداشت و تعليم و تعلّم و تربيت شدن اساتيد در دانشگاههاى خارج بهطورى بوده است كه محقّق و صاحب نظر مستقلّ تربيت نمىكند ، و بنابراين به همان دروس سطحى و حفظى از روى ترجمهء كتب خارجى اكتفا شده است .
[ علّت تأسيس دانشسراى عالى و دانشكدهء إلهيّات و معقول و منقول ، مبارزه با حوزهء علميّه بود ]
استعمار براى درهم شكستن علم و تحقيق ، دانشگاهها را در برابر مدارس علميّه گشود . هم مدارس علميّه را بست ، و هم در دانشكدهها محصّلين را به فرمول خوانى و جزوهنويسى از استادانى كمسواد ، با هدف اخذ گواهينامه مشغول كرد ، تا ريشهء تحقيق را براندازد . بالأخصّ دانشكدههائى همچون ادبيّات و الهيّات و فلسفه ، و دانشسراى عالى را به منظور و به علّت خراب كردن حوزهها تأسيس كرد ؛ تا جوانان در حوزهها نروند و خودشان هر چه را كه مىخواهند به عنوان فلسفه و ادبيّات ايران در اذهان جوانان بريزند و فكر آنها را از اصالت قرآن و اسلام به سوى ملّىگرائى و ايرانپرستى ، در قالب مبارزهء با عرب ، و در واقع مبارزهء با اسلام بكشانند .
براى آنكه روحانيانى دربارى و وابسته تربيت كنند ، دانشكدهاى به نام وعظ و خطابه ترتيب دادند و سپس به دانشكدهء معقول و منقول آن را نام نهادند . و اكيدا قدغن كردند كه كسى غير از افراد روحانى اين دانشكده حقّ منبر رفتن را ندارد . و بعدا كه با تشكيل دانشكدهء الهيّات و فلسفه خود را بىنياز از معقول و منقول ديدند ، آن را بر چيدند .
حال اين دانشكدهء فلسفه و الهيّات چگونه بايد باشد كه مدرّسين آن هر چه باشند اشكال ندارد ؟ ! كمونيست باشند ، سوسياليست يا ماركسيست