در ابيات فوق صريحا بدان زبان گشود . و همچنين مىفرمايد :
علمهاى اهل حسّ شد پوزبند * تا نگيرد شير ز آن علم بلند « 1 »
حقّا او در اين بيت ، از جهت افادهء حقّ مطلب و رسانيدن روح و جان مسئله غوغا كرده است .
مىگويد : همانطورىكه به بچهء گاو و يا گوسفند پوزبندى مىبندند ، تا نتواند از پستان مادر خود شير بخورد ، همينطور علومى را كه مردم براى دنيا مىآموزند و در آنها اثرى از تكامل نفس نيست ، و بشر را از رقّ عبوديّت مادّه و طبيعت بيرون نمىكشد و به عالم وسيع و فسيح تجرّد و تقرّب و عرفان حضرت معبود سوق نمىدهد ، پوزبندهائى هستند كه بر افكار و آراء و دماغشان نهاده شده است تا نتوانند سر بلند كرده و از معارف حقّهء حقيقيّه و علوم سرمديّه بهره بگيرند و آبحيات معنوى و شير علوم حقيقى را با دهان خود مكيده و از پستان علوم عالم بالا كه انسانساز است و مربّى بشريّت است ، سيراب و إشباع
هامش
- نيافتند مگر به اندازهء وصولشان به علوم جزئيّه مانند طبيعيّات و رياضيّات . فلهذا اختراع كردند ، و كشت نمودند ، و به هوا پريدند ، و جنگ كردند . امّا عالم اعلى و شگفتيهاى نفس و اصل عالم كون و هستى كه براى آن ، علم فلسفه تدوين گرديده است : آن علمى كه مقصود و هدف اصلى نوع انسان است كه آن را دريابد و در آن بحث كند ؛ ارزش اين حكما و فلاسفهء اروپا در اين علوم نسبت به سقراط و افلاطون نيست مگر به نسبت ارزش پشّه در برابر پيل .
اينها اگر بمانند آنچه را كه آن دو حكيم فهميدهاند فهميده بودند ، نبودند مگر فرشتگان ! »
( 1 ) - « مثنوى » طبع ميرخانى ، ج 1 ، ص 28 ، سطر 10 ؛ روايت عالىالمضمونى را غزالى در « إحياء العلوم » ج 1 ، ص 7 روايت مىكند كه : قيل يا رسول الله : أىّ الأعمال أفضل ؟
فقال : العلم بالله عزّ و جلّ . فقيل : أىّ العلم تريد ؟ ! قال : صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم : العلم بالله سبحانه . فقيل له : نسأل عن العمل و تجيب عن العلم ! فقال صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم :
إنّ قليل العمل ينفع مع العلم بالله ؛ و إنّ كثير العمل لا ينفع مع الجهل بالله .