قائد و سائق صراط الله * به ز قرآن مدان و به ز اخبار « 1 »
و چقدر خوب و عالى و پرمحتوى عارف رومى ملّا جلال الدّين بلخى سروده است :
او ز حيوانها فزونتر جان كند * در جهان باريككاريها كند
مكر و تلبيسى كه او تاند تنيد * آن ز حيوان دگر نايد پديد
جامههاى زركشى را بافتن * درّها از قعر دريا يافتن
خردهكاريهاى علم هندسه * يا نجوم و علم طبّ و فلسفه
كان تعلّق با همين دنياستش * ره به هفتم آسمان بر نيستش
اين همه علم بناى آخور است * كه عماد بود گاو و اشتر است
بهر استبقاى حيوان چند روز * نام آن كردند اين گيجان رموز
علم راه حقّ و علم منزلش * صاحب دل داند آن را با دلش « 2 »
[ علوم طبيعى ، حسّى و خيالى بوده و در آنها اثرى از تكامل نفس نيست ]
فعلى هذا علوم طبيعى و دانشهاى تجربى ، جزء علوم دنيوى محسوب مىشود نه علوم انسانى ، آنها انسانساز نيستند ؛ گرچه بعضى از آنها براى بشر فائده دارد و ليكن اين فائده براى بدن اوست ، براى طبيعت اوست ؛ همچون علومى كه حيوانات دارند و براى ادامهء زندگى آنها مفيد است . هر حيوانى مىداند چه بايد بخورد ، و چه را بايد شكار كند ، و چگونه از دست دشمن مختفى گردد ، و چطور براى بقاء نسل خود تناسل كند .
اين علوم ، علوم عقليّه نيست ؛ علوم حسّيّه است كه مدبّر آن قواى
هامش
( 1 ) - « ديوان سنائى » طبع امير كبير ، از ص 117 تا ص 124 ، قصيدهء شيوائى دارد كه مجموعا يكصد و چهل و چهار بيت است ، و ما اين ابيات را از آن انتخاب نموديم .
( 2 ) - « مثنوى » مولوى ، طبع ميرخانى ، ج 4 ، ص 361 ، سطر 17 به بعد