سود در ازاء حدّ اقلّ تلاش » و سرعت در كار ، و تنوّع و تلوّن زندگى را مورد نظر داشتهايم . » « 1 » و « 2 » بارى ، اين مطالبى بود دربارهء علم و حقيقت آن و فرق ما بين علم و فنّ ، و فرق ما بين علوم حقيقيّه و دانشهاى تخيّليّه ، و عظمت علم واقعى و حقارت دانشها و پندارهاى حسّى و وهمى و خيالى ، و ارزش دادن اسلام و قرآن و مكتب به علوم اصيله ؛ نه علوم حسّيّه و خياليّه .
هامش
( 1 ) - « انسان موجود ناشناخته » طبع ششم ، ص 26 و 27
( 2 ) - أحمد أمين در كتاب « يوم الإسلام » كه در پايان عمر تأليف كرده است مىگويد :
« اگر اسلام بر اساس غير متين بنا شده بود ، از ميان بر افتاده بود همانطوركه غير آن برافتادهاند . آرى ، چين با آنكه بتپرستند در زمانى درازتر از اسلام دوام يافتهاند ولى بايد دانست كه چين در قارّهء واحدى است و اسلام در سه قارّه ، و اطراف چين را دشمنانى همانند دشمنان اسلام احاطه ننموده است ؛ مگر نه آنست كه حملهء تاتار و جنگهاى صليبى و غير ايشان در زمان واحدى بر اسلام هجوم آورد ؟
علم جديد با پيشرفت روشنش نتوانسته است اسرار و رموز حيات را تفسير نمايد مگر اندكى اينجا و اندكى آنجا ، و از تفسير باقى آثار حيات بطور كلّى عاجز مانده است . امّا اسلام توانسته است به انسان ، دل زندهء دينى ببخشد و ضمير او را زنده گرداند . و توانسته است به حلّ جميع مشكلات وى نائل آيد ، و ضميمه شدن حيات اخروى به حيات دنيوى را به او بفهماند ؛ و بفهماند كه افرادى كه كمبود دارند سعادتمند مىشوند ، و افراد مترف عاقبت امرشان شقاوت است . چون آخرت ضميمهاى است كه به حيات دنيا مىپيوندد ، و بين زندگى گرفتار در دنيا و مترف در دنيا را با آن ضميمه متعادل مىسازد . به همين علّت است كه اميد داريم كه احساس غرب به بدبختى و به ناتوانى و به سرگردانى در فهم اسرار حيات ، در آخر او را ناچار كند كه براى خود راه چاره و تخلّص بجويد تا او را از اين مهلكه نجات دهد . و بنابراين ، غير از اسلام مفرّ و ملجأ و ملاذى نخواهد يافت . » ( « يوم الإسلام » طبع 1952 ميلادى ، ص 46 و 47 )