امّا اگر انسان زحمت بكشد و با رنج و تعب ، دود چراغ بخورد و علوم مختلفى را تحصيل كند كه به كار او نيايد ، جز و بال و خسران و ندامت چيزى عائدش نمىشود . چنين كسى مانند شخصى مىماند كه به اميد زندگانىهاى دراز ، مشغول ساختن خانهها و عمارتهاى بسيارى مىشود و پس از اتمام يك ساختمان ، به عوض آنكه در آن برود و بنشيند و از سايهء آن بهرهمند شود و از گرما و سرما محفوظ ماند ، باز به عشق ساختمان ديگرى كه مشابهش را دارد سرگرم شود ، و ناگهان مرگ وى برسد و او را بگيرد و دريابد لا مالا حمل و لا بناء نقل . « 1 » « نه مىتواند با خود مالى را حمل كند و نه بنائى را نقل نمايد . » اين مرد نيز علم آموخته است ولى بدون نتيجه و كارگيرى از اين علم ، از دنيا رفته است ؛ جز زيان و خسران چيزى بهرهاش نيست . عمر شريف را كه گرانمايهترين سرمايهء حيات است ، بدون عوض با اختيار و ارادهء خود از دست داده است ، و نقد جان را پاك باخته است ؛ و در اين دنيا كه محلّ علم نافع و مركز تحصيل عقل كامل و تجرّد خالص بوده است ، با مسكنت علمى و فقر و تهيدستى كمال نفسانى ، حيرت زده و سرافكنده از اينجا كوچش دادهاند و رختش را به سراى نور ، با چشمان نابينا و گوشهاى ناشنوا بربستهاند .
[ اللهمّ إنّى أعوذ بك من علم لا ينفع ]
از اينجاست كه خاتم رسل حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و
هامش
( 1 ) - خطبهء 112 ، از « نهج البلاغة » ؛ از طبع عيسى البابى الحلبى - مصر با تعليقهء محمّد عبده : ج 1 ، ص 224 ؛ از جملهء فقرات آن اينست كه : و من العناء أنّ المرء يجمع ما لا يأكل و يبنى ما لا يسكن ، ثمّ يخرج إلى الله لا مالا حمل ، و لا بناء نقل .
« و از مصائب و مشكلات دنيا همين بس است كه : انسان گرد مىآورد چيزى را كه نمىخورد ، و مىسازد خانههائى را كه در آنها نمىنشيند ؛ و پس از آن به سوى خدا بيرون مىرود در حالى كه نه با خودش مالى را برده است ، و نه بنائى را منتقل نموده است . »