تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
سلّم از چنين علوم بيهوده‌اى به خدا پناه مىبرد ، آنجا كه در نيايش و عرض حاجت خود به بارگاه اقدسش معروض مىدارد : اللهمّ إنّى أعوذ بك من علم لا ينفع . « 1 » « بار پروردگارا ! من به تو از علم بدون فائده پناه مىبرم ! »
هامش
( 1 ) - اين دعا در جوامع شيعه و عامّه وارد است . شيخ طوسى در « مصباح المتهجّد » طبع سنگى ، ص 53 ، در جملهء تعقيبات نماز عصر ذكر نموده است كه : ثمّ تقول : اللهمّ إنّى أعوذ بك من نفس لا تشبع و من قلب لا يخشع و من علم لا ينفع و من دعاء لا يسمع - الدّعاء . و راغب اصفهانى در « محاضرات » ج 1 ، ص 35 آورده است : قال النّبىّ صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم : أشدّ النّاس عذابا يوم القيمة عالم لا ينتفع بعلمه . و قال عليه السّلام : أشدّ النّاس ندامة عند الموت العلماء المفرّطون . و قال صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم : اللهمّ إنّى أعوذ بك من علم لا ينفع ، و قلب لا يخشع ، و عين لا تدمع ، و نفس لا تشبع ؛ و أعوذ بك من شرّ هؤلاء الأربع . « بار پروردگارا ! من پناه مىبرم به تو از علمى كه نفع نرساند ، و از قلبى كه خشوع نداشته باشد ، و از چشمى كه اشك نبارد ، و از نفسى كه سير نگردد ؛ و من پناه مىبرم به تو از شرّ اين چهار صفت . » و حاكم در « مستدرك » ج 1 ، ص 104 سه روايت مختلف ، دو تا با سند خود از أبو هريره و يكى از أنس ، روايت مىكند كه : كان رسول الله صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم يدعو فيقول : اللهمّ إنّى أعوذ بك من الأربع : من علم لا ينفع ، و قلب لا يخشع ، و نفس لا تشبع ، و دعاء لا يسمع . و در دعاى مروىّ از أنس وارد است كه بعد از اين عرض مىكرد : اللهمّ إنّى أعوذ بك من هؤلاء الأربع . و همچنين ابن ميثم در شرح قول أمير المؤمنين عليه السّلام در « نهج البلاغة » در ج 5 از شرح ، ص 12 گويد : و از براى همين جهت است كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از شرّ اين گونه علمى به خدا پناه برد و گفت : و أعوذ بك من علم لا ينفع . و در « مرصاد العباد » ص 486 نيز مذكور است . و در « إحياء العلوم » طبع دار الكتب العربيّة - مصر ، ج 1 ، ص 291 به همين عبارت آورده ؛ و در ج 1 ، ص 3 بدين گونه آورده است كه : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : نعوذ بالله من علم لا ينفع . و اين حديث را محدّث فيض كاشانى در كتاب « المحجّة البيضاء » ج 1 ، ص 4 از غزالى آورده است . و در تعليقهء آن ، معلّق گويد : أخرجه